تبليغاتX
خبر

خبر

آگاهی از جدید ترین اخبار روز ایران

 

چهل و یکمین روز اعتصاب غذا
گزارشگران بدون مرز آیت اله شاهرودی را مسئول سلامت عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار می داند

گزارشگران بدون مرز عمیقا نگران وضعیت سلامت دو روزنامه نگار محکوم به اعدام شده عدنان حسن پور و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار است. آنها امروز ۲ شهریور ماه چهل و یکمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر می گذارند. بنا بر گفته ی آقای صالح نیکبخت هر دو زندانی "شدیدا ضعیف شده اند و مدت زیادی در این وضعیت دوام نخواهند آورد." ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣ شهريور ۱٣٨۶ -  ۲۵ اوت ۲۰۰۷


گزارشگران بدون مرز عمیقا نگران وضعیت سلامت دو روزنامه نگار محکوم به اعدام شده عدنان حسن پور و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار است. آنها امروز ٢ شهریور ماه چهل و یکمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر می گذارند. بنا بر گفته ی آقای صالح نیکبخت که موکلان خود را در تاریخ ٢۹ مرداد ماه ملاقات کرده بود هر دو زندانی " شدیدا ضعیف شده اند و مدت زیادی در این وضعیت دوام نخواهند آورد."
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند: "ما آیت اله شاهرودی رئیس دستگاه قضا یی جمهوری اسلامی را مسئول سلامت این دو روزنامه نگار زندانی و عواقب ناشی از شرایط اسفبار بازداشت کنونی آنها می دانیم. آنها در سلول های انفرادی نگاهداری می شوند و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم شده اند."
عدنان حسن پور روزنامه نگار هفته نامه ئاسو و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار همکار ئاسو و نشریه انجمن زیست محیطی سبزچیا در تاریخ ١٧ مرداد ماه با اعضای خانواده خود در زندان اطلاعات سنندج ملاقات کردند، و به خانواده های خود اعلام کرده اند در پی انتقال آنها به سنندج، در اعتراض به نگاهداری در سلول انفرادی زندان اداره ی اطلاعات سنندج و برای داشتن حق ملاقات با خانواده و وکلا و دیدار با یکی از مسئولان دستگاه قضایی، بیش از یک ماه است که در اعتصاب غذا بسر می برند.
صالح نیکبخت طی مصاحبه ای با خبرگزاری فارس اعلام کرده است: "آقای امجدی دادستان سنندج در ملاقات با آقای هوشمندی دیگر وکیل متهمان اعلام کرد که اینجانب جز با نظر حضرت آیت الله شاهرودی هیچ اقدامی نخواهم کرد."
از سوی دیگر گزارشگران بدون مرز همچنان از وضعیت آکو کردنسب روزنامه نگار هفته نامه کرفتو که در روز ٣٠ تیرماه توسط ماموران وزارت اطلاعات در دفتر این نشریه بازداشت و به زندان اطلاعات این شهر انتقال یافته است، و سهیل آصفی که در روز ١٣ مردادماه بعد از احضار به دادسرای انقلاب اسلامی تهران بازداشت و به انفرادی های بند ٢٠۹ زندان اوین انتقال یافت، بی خبر است و ابراز نگرانی می کند. این دو روزنامه نگار که ظاهرا در انتظار محاکمه هستند، از حق ملاقات با وکلا و خانواده خود محروم شده اند.
محمد صدیق کبودوند به همسر خود اطلاع داده است که دو زندانی خطرناک را به سلول اش انتقال داده اند و وی برای جانش احساس خطر می کند. مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده ی صدای مردم کردستان توسط ماموران وزارت اطلاعات در ١٠ تیر ماه دستگیر و به بند ٢٠۹ زندان اوین انتقال یافته است. این روزنامه نگار از سوی مقامات امنیتی برای انحلال "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" و پذیرش " انتشار گزارش‌هایی نادرست" از سوی این سازمان، شدیدا تحت فشارهای روحی و جسمی قراردارد.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 7 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

شکايت شيرين عبادي از دولت به سازمان ملل

به دنبال افزايش اقدامات قضايي غيرقانوني 

روزبه مير ابراهيمي

به دنبال سکوت مقامات قضايي ايران در ارتباط با شکنجه زندانيان سياسي به قصد اعتراف گيري، خانم شيرين عبادي ديروز با ارسال نامه اي به شوراي حقوق بشر سازمان ملل رسما از دولت ايران به علت بازداشت هاله اسفندياري،که مدت هاست در زندان انفرادي بسر مي برد و اعترافاتي نيز از وي در تلويزيون پخش شده است، به سازمان ملل شکايت کرد.

 هاله اسفندياري، تنها کسي نيست که برخورد مراجع قضايي، وکيل وي را به شکايت به سازمان هاي بين المللي وادار کرده است. دانشجويان و روزنامه نگاران زنداني نيز وضعيت مشابهي دارند. خانم فاطمه آدينه وند، همسر عبدالله مومني در نامه سرگشاده اي که به مهدي کروبي و نمايندگان مجلس نوشته ، اين وضعيت را چنين تصوير کرده است:"در روزهايي كه رييس دولت بر دست معلم دوران نوجواني خود بوسه مي زند، فرزندان من متعجب اند كه چرا بر دستان پدر معلمشان دستبند مي زنند و بر پاهاي او كبودي ضربات شلاق خودنمايي مي كند؟"[متن نامه را در بخش مهمان روز بخوانيد]
سئوال خانم فاطمه آدينه وند، سئوال خانواده ديگر زندانيان سياسي و از جمله دانشجويان زنداني نيز هست که در ماه هاي اخير دستگير شده و اخبار مربوط به شکنجه آنان به قصد اعتراف گيري، در رسانه هاي رسمي کشور درج شده است.

در همين ارتباط و در حالي که همچنان وضعيت دانشجويان در بند در پرده اي از ابهام قرار دارد، ديروز خانواده مجيد توکلي، يکي از دانشجويان بازداشتي از تماس تلفني وي خبر دادند. توکلي در اين تماس کوتاه و نيمه تمام به شرح جلسه بازپرسي خود پرداخت.

به گزارش خبرنامه امير کبير مجيد توکلي طي تماسي که ۲ روز پيش با برادرش داشت به وي خبر دادکه روز شنبه هفته جاري وي را براي انجام بازپرسي به دادگاه انقلاب برده اند.

بنابرهمين گزارش "موسوي، بازپرس پرونده دانشجويان اميرکبير، در ابتدا از مجيد توکلي علت اعتصاب غذايش را جويا شده و سپس از او در خصوص اتهاماتش توضيح خواسته است.مجيد توکلي در پاسخ به بازپرس پرونده با رد کليه اتهامات وارده، در خصوص اعترافات موجود در پرونده، گفته است کليه اعترافات اخذ شده تحت فشارهاي غيرقانوني و شکنجه هاي غير انساني بوده و وي هيچ نقشي در انتشار نشريات موهن در روز ۱۰ ارديبهشت در دانشگاه اميرکبير نداشته و مطمئن است هيچ يک از دانشجويان بازداشت شده هم نقشي در انتشار اين نشريات نداشته اند."

اين وب سايت به نقل از توکلي اتهامات موجود در پرونده را "اقدام عليه امنيت ملي از طريق انتشار نشريات ۱۰ ارديبهشت با هدف تبليغ عليه نظام، توهين به مقدسات، توهين به مقام رهبري، توهين به مراجع تقليد و انکار حجاب به عنوان ضروريات دين و همچنين اقدام عليه امنيت ملي از طريق تشکيل تجمعات دانشجويي با هدف تبليغ عليه نظام و تشويش اذهان عمومي" اعلام مي کند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير "پس از انجام بازپرسي، مامورين بند ۲۰۹ زندان اوين مجيد توکلي را به اتاق قاضي حداد مي برند. توکلي در حالي که قصد داشته خانواده اش را در جريان گفت و گوهاي رد و بدل شده با حداد بگذارد، تلفنش توسط مسئولين بند ۲۰۹ قطع شده است."

مجيد توکلي که بيش از بيست روز در اعتصاب غذا بسر برد، ديروز به درخواست جمع کثيري از اعضاي انجمن اسلامي اين دانشگاه اعتصاب غذاي خود را به صورت موقت متوقف کرد.

مجيد توکلي که روز ۱۹ ارديبهشت ماه به دنبال انتشار نشريات جعلي در دانشگاه اميرکبير توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شد، از ۲۳ تيرماه در اعتراض به بلاتکليف بودن وضعيت خود و ديگر دانشجويان بازداشت شده و همچنين شکنجه ها و رفتارهاي غيرانساني بازجويان، دست به اعتصاب غذا زده بود.

بنا بر گزارش خبرنامه اميرکبير محتواي نامه اعضاي انجمن اسلامي اميرکبير خطاب به اين عضو انجمن پلي تکنيک هفته گذشته توسط خانواده توکلي به وي اعلام شد." در اين نامه با توجه به انتشار وسيع اخبار مربوط به فشارهاي غيرانساني و شکنجه هاي قرون وسطايي در رسانه هاي عمومي، به واکنش گسترده مقامات مسئول در اين زمينه اشاره شده و از مجيد توکلي خواسته شده بود با توجه به قول هاي مساعدي که مقامات عاليرتبه قضايي مبني بر صدور وثيقه براي سه دانشجوي بازداشت شده دانشگاه اميرکبير طي هفته آينده، داده اند، اعتصاب غذاي خود را موقتا متوقف نمايند."

خانواده اين دانشجو پس از ملاقاتي که ابتداي اين هفته با مجيد توکلي داشته اند، با ابراز نگراني شديد نسبت به وضعيت جسمي وي گفتند: "مجيد پس از ۲۴ روز اعتصاب غذا به شدت ضعيف شده بود، به سختي راه مي رفت و نمي توانست درست صحبت کند. مجيد همچنين گفت که هفته اول اعتصاب غذا دچار اسهال خوني شده که اين مسئله بر شدت نگراني ما افزوده است. مجيد گفت به درخواست دوستان خود اعتصاب غذايش را فعلا متوقف مي کند."

شکايت به سازمان ملل

از سوي ديگر و در حالي که خبرها حکايت از اعمال فشار بر همه بازداشتي ها براي اعتراف گيري دارد و اين موضوع حتي در نامه تذکر نمايندگان اقليت به رئيس جمهور نيز آمده است ، ديروز شيرين عبادي برنده ايراني جايزه صلح نوبل با ارسال نامه اي به شوراي حقوق بشر سازمان ملل رسما از دولت ايران در مورد بازداشت هاله اسفندياري موکل خود که مدت هاست در زندان انفرادي بسر مي برد و اعترافاتي نيز از وي در تلويزيون پخش شده است، به اين سازمان شکايت کرد.

وي که چندي پيش نيز در نامه اي جداگانه به کميسر ارشد حقوق بشر سازمان ملل در مورد نقض حقوق زنان در ايران گزارش داده بود در نامه ديروز خود که توسط خبرگزاري فرانسه منتشر شده است، مي نويسد: "تقاضا دارم که اقداماتي براي آزادي فوري موکلم صورت گيرد و وي به صورت عادلانه و آزادانه محاکمه شود."
اين حقوقدان ايراني همچنين بازداشت سه ماهه خانم اسفندياري به اتهام اقدام عليه امنيت ملي را به عنوان "نمونه اي آشکار از بازداشت هاي خودسرانه" مي نامد و مي افزايد: "موکل من از روز هشتم ماه مي در حبس انفرادي قرار دارد و اجازه ملاقات با وي به کسي داده نمي شود. اسفندياري همچنين از کليه حقوق مشمول زندانيان در قوانين ايران محروم است.. چندين بار درخواست ملاقات با موکلم را ارايه داده ام اما اين درخواست پذيرفته نشده و حتي اجازه مطالعه پرونده به من داده نشده است."

اين در حالي است که قوه قضائيه ايران روز سه شنبه اعلام کرد، تحقيقات در مورد پرونده اسفندياري 68 ساله همچنان ادامه دارد.

باز هم کميته هاي انضباطي

از سوي ديگر، کميته هاي انضباطي دانشگاه ها همچنان به صدور احکام براي دانشجويان ادامه مي دهند. در همين ارتباط هفته پيش تعدادي از دانشجويان دانشگاه علامه مشمول اين احکام شدند.دانشگاه علامه طي چند ماه اخير صحنه اعتراضات متعدد دانشجويي بود. به دنبال اين اعتراضات تعداد زيادي از دانشجويان دانشگاه با احکام سنگين کميته انضباطي مواجه شدند.خبرها حکايت از آن دارد که در ايام تعطيلي دانشگاه کميته انضباطي دانشگاه علامه به رياست «کارگر» معاون دانشجويي دانشگاه به صدور احکام جديد محروميت از تحصيل مبادرت کرده است.

در همين زمينه روز گذشته عسل اخوان از فعالين دانشجويي دانشگاه علامه که در موج اخيرصدور احکام تعليق با حکم يک ترم تعليق از تحصيل مواجه شده در مورد روند طي شده پرونده انضباطي خود و موج جديد صدور احکام محروميت از تحصيل براي دانشجويان اين دانشگاه به ادوار نيوز گفت:" در خرداد ماه از طرف حراست کل من به همراه چهار نفر ديگر به نامهاي مريم سيد کريمي ،صادق شجاعي ، امير يعقوبعلي ، فرهنگ سلامي به دانشگاه علوم اجتماعي ممنوع الورود شده بوديم و از دانشکده هاي ديگر هم تعدادي از دانشجويان ممنوع الورود شده بودند. وقتي براي دليل اين موضوع به حراست مراجعه کرديم دليل قانع کننده اي به ما ندادند و اتهام ما را شرکت در يک تجمع صنفي و صحبت در ان تجمع خواندند که به جز ما تعداد افراد ديگري هم در آن تجمع حرف زده بودند..با پيگيري هاي ما اين ممنوع الورودي بعد از چند روز لغو شد". وي افزود:"پس از آن در 29 خرداد و در وسط امتحانات براي من و تعداد ديگري از دوستان احضاريه کميته انضباطي آمد و در جلسه تفهيم اتهامات من ، به من اتهامات رعايت نکردن مقررات دانشگاه ،ايجاد وقفه در امور جاري دانشگاه و بر هم زدن نظم دانشگاه ، و ايجاد بلوا و آشوب را وارد کردند و من با توضيح اينکه در روزي که تجمعي پر تنش در دانشکده ما رخ داده بوده من ممنوع الورود بوده ام و هيچ نقشي نداشتم اتهامات خود را نپذيرفتم و گفتم مقصر اصلي و عامل به خشونت کشاندن آن تجمع آقاي فتحي حراستي بوده است." اين فعال دانشجويي همچنين گفت:"در آن جلسه اتهامات من براي من تفهيم نشد و اجازه دفاع آنچناني هم به من داده نشد."

اخوان افزود:"تا 10 روز فرصت دارم که درخواست تجديد نظر خود را به روابط عمومي کميته انضباطي بدهم اما ديروز از ورود من به دانشکده توسط حراست (آقاي فتحي) جلوگيري شد و از سوي حراست ممنوع الورود شده ام با اينکه هنوز حکم من قطعي نشده و بر فرض قطعي شدن آن باز هم دليل بر وارد نشدن من به دانشگاه نيست و در پي راهي هستم که درخواست اعتراض خود را به داخل دانشگاه ببرم . اميد دارم که اعضاي کميته انضباطي و رييس دانشگاه درتجديد نظر عادلانه قضاوت کنند چون ما قبلا حسن نيت خود را ثابت کرده ايم. "

وزارت علوم شاکي خبرگزاري ايلنا

در حالي که رسانه هاي داخلي با محدوديت هاي فراواني براي انعکاس اخبار دانشجويي يا صنفي مواجه هستند ديروز وزير کار و امور اجتماعي خبر از شکايت وزارت علوم از خبرگزاري ايلنا داد.

به گزارش ايسنا سيد محمد جهرمي در نشستي كه به مناسبت روز خبرنگار با خبرنگاران رسانه‌ها برگزار شد، در مورد وضعيت خبرگزاري كار ايران اظهار داشت: "ايلنا با شكايت وزارت كار بسته نشده است اما وزارت كار در تلاش دوباره براي فعال كردن آن است. "

وي در ادامه در مورد شاكي اين خبرگزاري افزود: "مشكل اين خبرگزاري با وزارت علوم و تحقيقات و فن‌آوري بوده و وزارتخانه‌ مذكور شاكي اين قضيه است."

گفتني است در ماجراي ستاره دار شدن دانشجويان توسط وزارت علوم دولت احمدي نژاد در چند ماه گذشته اين خبرگزاري در انعکاس اخبار اين حوزه نقش فعالي داشت.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

جايگاه‌داران در زندان

گردهمايي اعتراضي صاحبان پمپ بنزين ها
اميرحسين لطيفي

با گذشت حدود چهل روز از اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين، مشكلات نحوه اجراي اين طرح هر روز بيشتر مشخص مي‌شود. گردهمايي اعتراضي روز گذشته صاحبان پمپ بنزين ها را كه در آن انتقادات شديدي نسبت به عملكرد دولت در اين زمينه مطرح شد، آخرين نمونه از واکنش هاي اجتماعي نسبت به تصميم فوق است.

اين در حالي است که بحران بنزين علاوه بر حوزه هايي چون خدمات شهري و حمل و نقل درون شهري و برون شهري، اكنون تا حوزه كشاورزي هم امتداد يافته است، به طوري كه به علت نبود بنزين خودروها از حمل و نقل محصولات كشاورزي امتناع مي‌كنند و اين موضوع باعث فساد بخش قابل توجهي از محصولات باغات و زمين‌هاي كشاورزي و نيز كمبود محسوس در بازار برخي محصولات شده است.

در چنين وضعيتي وزير نفت نيز اعلام كرد كه بودجه اختصاص يافته براي واردات در سال 1386 به پايان رسيده و هنوز مشخص نيست كه چه مقدار بودجه براي وارد كردن بنزين مورد نياز تا پايان سال نياز داريم.

دولت سر ما را كلاه گذاشته است

گردهمايي صاحبان پمپ بنزين‌ها در محل انجمن جايگاه‌داران بنزين در روز سه‌شنبه و سخنان رييس اين انجمن، تعجب بسياري از ناظران را برانگيخت. چرا كه در اين نشست انتقادات صريح و بي‌سابقه‌اي نسبت به عملكرد دولت در خصوص سهميه‌بندي بنزين و وضعيت جايگاه‌هاي بنزين مطرح شد.

با آنكه اعضاي كميسيون انرژي مجلس و رئيس شركت پالايش و پخش فرآورده‌هاي نفتي نيز به اين جلسه دعوت شده بودند تا در بررسي مشكلات اين صنف مشاركت كنند و به اعتراض آنها پاسخ دهند، نه رئيس و اعضاي كميسيون انرژي در اين جلسه حضور يافتند و نه محمدرضا نعمت‌زاده معاون وزير نفت به اين دعوت پاسخي داد. با اين حال بيژن حاج محمدرضا به عنوان رئيس سنديكاي جايگاه‌داران، مشكلات متعدد اين صنف را با زباني صريح بيان كرد.

وي گفت: "از زمان سهميه‌بندي تاكنون بسياري از جايگاه‌داران به دلايل متفاوت در زندان بسر مي‌برند كه دلايل اين امر يافتن كارت‌هاي مفقوده در جايگاه‌ها بوده در حالي كه بسياري از اعضا حتي از وجود چنين مواردي بي‌خبر هستند."

وي با بيان اين مطلب كه از زمان سهميه‌بندي تاكنون درآمدها و هزينه‌هاي جايگاه‌ها برابر نيست، خواستار افزايش كارمزد سالانه اين صنف در سال 86 شد و مشكل ديگر را دستورالعمل جديد دولت و وزارت نفت عنوان كرد و اظهار داشت: با اين دستورالعمل هر فرد و در هر جاي ممكن مي‌تواند جايگاه احداث كند كه اين مشكلات بسياري به وجود مي‌آورد.

حاج محمدرضا ادامه داد: "من به جرات مي‌گويم كه در حال حاضر بيش از نيمي از افراد حاضر در جلسه حاضر به واگذاري جايگاه‌هاي خود به وزارت نفت هستند و مي‌خواهيم وزارت نفت تا يك ماه آينده تكليف صنف ما را مشخص كند. زيرا وزارت نفت سر ما را كلاه گذاشته است و هيچ بخشي از درآمد حاصل از سهميه‌بندي را به ما اختصاص نداده است. "

وي در اختيار داشتن بنزين آزاد براي جايگاه‌داران را يك امر ضروري دانست و گفت: "بر اين اساس وزارت نفت بايد به ما بگويد كه تعريف بنزين خارج از شبكه چيست؟ آيا يك جايگاه‌دار نمي‌تواند براساس مهرورزي كه شعار اصلي دولت نهم محسوب مي‌شود، بنزين بدون كارت در اختيار مردمي كه با مشكل مواجه هستند، قرار دهد."
بودجه واردات بنزين تمام شد.

بودجه واردات تمام شده

وزير نفت دولت احمدي نژاد روز گذشته از پايان يافتن بودجه واردات بنزين در سال جاري خبر داد و گفت: "تمامي بودجه 5/2 ميليارد دلاري تخصيص يافته براي واردات بنزين، هزينه شده و عمليات خريد بنزين معادل آن انجام گرفته است و بر اين اساس بنزين خريداري شده به تدريج وارد كشور مي‌شود. "

البته وزيري هامانه اين ميزان بنزين را براي مصرف امسال شهروندان كافي ندانست و در پاسخ به خبرنگاران در خصوص اينكه چه ميزان بودجه براي واردات بنزين تا پايان سال كم داريم، گفت: "بستگي به اين دارد كه سهميه‌بندي در چه سطحي باقي بماند و چه تغييراتي در آن ايجاد شود. در حال حاضر تاثير سهميه‌بندي شناور است و از حدود 52 ميليون ليتر تا 63 ميليون ليتر نوسان داشته است. بايد ديد متوسط مصرف چه رقمي مي‌شود و بر اساس آن، ميزان بودجه مورد نياز محاسبه گردد. "

اين اظهارنظر وزيري هامانه در حالي منتشر مي شود كه احمدي نژاد، پورمحمدي و ديگر اعضاي دولت نهم تاكنون ارقامي متفاوت اما كمتر از اينها را درباره ميزان مصرف بنزين روزانه در كشور ذكر كرده‌اند. اما اگر ارقام مورد ادعاي وزير نفت درست باشد، به معناي اين است كه با وجود طرح سهميه‌بندي و ايجاد محدوديت براي مصرف بنزين، در واقع هيچ كاهش محسوسي در مصرف بنزين محقق نشده است.

البته خود وزيري هامانه نيز در عين حال در سخنان روز گذشته خود به صراحت ادعاي ديگر احمدي نژاد و ديگر دولتمردان نهم مبني بر كاهش قاچاق سوخت را رد كرد و برخلاف گفته‌هاي احمدي نژاد در مصاحبه تلويزيوني، گفت: "هنوز آمار دقيقي از ميزان كاهش قاچاق سوخت به دست نيامده است و همه مباحث قبلي بر اساس حدس و گمان بود."

تجديد نظر در سهميه بنزين بخش كشاورزي

روز گذشته وزير كشاورزي نيز در جمع خبرنگاران در مجلس از احتمال تجديد نظر در سهميه بنزين بخش كشاورزي خبر داد. محمد رضا اسكندري در حاشيه جلسه علني روز سه شنبه مجلس در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه سهميه بندي بنزين باعث ايجاد مشكلات براي كشاورزان شده به طوري كه آنها در فصل برداشت نمي‌توانند محصولات خود را جابجا كنند، گفت: "ما بررسي‌هاي لازم را انجام و به ستاد مربوطه پيشنهادهايي داديم و منتظر تصميم آنها هستيم كه در صورت نياز بيشتر بخش كشاورزي به بنزين، در سهميه آنها تجديد نظر خواهد شد."
وي با بيان اين ادعا كه "در حال حاضر كشاورزان در جابجايي محصولات خود مشكل ندارند" اظهار داشت: "وانت‌بارها كار حمل و نقل محصولات كشاورزي را انجام مي‌دهند و با توجه به سهميه‌بندي اين خودروها مشكلي پيش نمي‌آيد، اما عده‌اي قصد دارند تا از اين فضا استفاده‌هاي ديگري داشته باشند."

وزير جهاد كشاورزي با رد اين مطلب كه ضايعات مواد غذايي به خاطر سهميه‌بندي بنزين افزايش يافته، اظهار داشت: "در فصل تابستان محصولات كشاورزي تابستانه، در بازار موجود است و فكر نمي‌كنم كمبودي وجود داشته باشد. "

ادعاي وزير كشاورزي در حالي است كه اعتراض باغ‌داران و كشاورزان درباره از دست دادن محصولاتي است كه بنا بوده به انبارهايي در شهرهاي ديگر منتقل شود و به خاطر محدوديت در حمل و نقل جاده‌اي اكنون روي زمين رها شده است. با اين حساب به عقيده كارشناسان اگر وضعيت حمل و نقل در حوزه كشاورزي تا پاپاين تابستان بهبود نيابد، در پاييز امسال كشور با بحراني جدي در ميوه‌جات و برخي مايحتاج اوليه زندگي روبرو خواهد شد.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

گزارش مراسم بزرگداشت روز پدر و میلاد امام علی با حضور گسترده نیروهای سیاسی و مدنی در منزل عبداله مومنی.

 

تاریخ:شنبه ۶ مرداد ماه ۱۳۸۶

هاشم آغاجری: من دعا می کنم که اگر روزی انقلابی در این کشور اتفاق افتاد آرام و مخملی باشد اما با این رویه آقایان باید منتظر یک انقلاب کلنگی بود چرا که جامعه ما را کینه و نفرت پرکرده است.

ادوارنیوز: دکتر هاشم آغاجری استاد دانشگاه در سخنانی در منزل عبدالله مومنی سخنگوی بازداشت شده سازمان ادوار تحکیم و در جمع فعالان تحولخواه بشدت نسبت به رفتارهای حاکمیت انتقاد کرد.

گزارش مراسم بزرگداشت روز پدر و میلاد امام علی با حضور گسترده نیروهای سیاسی و مدنی در منزل عبداله مومنی

آغاجری گفت: عبدالله مومنی نماینده ای از دانشجویان بازداشت شده است و ما با تجلیل از تمامی این دانشجویان متاسفیم که در کشور ایران فرزندان ایران را به جرم حق خواهی و آزادیخواهی به زندان می افکنند و خانواده های این دانشجویان باید به داشتن چنین فرزندانی افتخار کنند.
عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب گفت: آقایانی که در جعل اتهام و اتهام سازی ید طولایی دارند هنوز و بعد از گذشت ۲۰ روز از بازداشت های ۱۸ تیر دوم ، اتهامات این افراد را اعلام نکرده اند و این نشان می دهد که پرونده دانشجویان پرونده پاکی است.
آغاجری گفت: دوستان ما را نه به دلیل قانون شکنی بلکه بر اساس یک تحلیل بازداشت کرده اند و تحلیلشان همان چیزی است که در برنامه به اسم دموکراسی دیده اید. آقایان با صد زبان اعلام می کنند که ضعیف هستند چه ضعفی بالاتر که ۶ دانشجوی مظلوم را که به آرامی تحصن کرده اند را بازداشت کرده اند.
آغاجری با اشاره به بازداشت منصور اسانلو و گرامیداشت یاد وی گفت: من احساس شرم و پوچی می کنم که در این کشور یک فعال کارگری را در دولتی که مدعی رفاه است به جرم تلاش برای استیفای حقوق کارگران می دزدند و بعد از چند روز می گویند که اسانلو در اوین است. اگر با دموکراسی و آزادی مشکلی دارید کارگران ما نان می خواهند آنها چه جرمی مرتکب شده اند.
آغاجری ادامه داد: زنان ما را به دلیل برابری خواهی و مخالفت با تبعیض زندانی می کنند و حکم سنگسار اجرا می کنند آیا اگر پیامبر خدا دوباره مبعوث می شد در حال حاضر سنگسار را اجرا میکرد؟
آغاجری گفت: اگر این رفتارها نشانه ضعف نیست پس نشانه چیست؟

اگر در دهه ۶۰ مدعی بودید که با صدها هزار چریک مسلح مخفی در خانه های تیمی رودررو هستید امروز که دیگر طرف شما ۴ دانشجو و ۴ معلم و زن و کارگر که فعالیت علنی می کنند هستند.
آغاجری با تاکید بر ترس حاکمان گفت: هر کسی که بیشتر بترسد خطرناکتر می شود و اگر احساس کند که از هر سو به او حمله می کنند حتی ممکن است دست بر ماشه بفشارد .
آغاجری با اشاره به پخش برنامه به اسم دموکراسی گفت: اگر به صد زبان می گویید که از انقلاب مخملی در هراسید رسما استبداد و غیردموکراتیک بودن خود را اعلام می کنید چرا که این گونه اتفاقات در کشورهایی با نظام های بسته و غیردموکراتیک می افتد اما شما مدعی هستید که مردمی ترین نظام دنیا هستید و امت حزب الله همه پشتیبان شما هستند.
آغاجری گفت: من دعا می کنم که اگر روزی انقلابی در این کشور اتفاق افتاد آرام و مخملی باشد اما با این رویه آقایان باید منتظر یک انقلاب کلنگی بود چرا که جامعه ما را کینه و نفرت پرکرده است.
آغاجری ادامه داد: من خود را لحظه ای بجای تحلیلگران حاکمان قرار دادم و سعی کردم با اندازه همان عقل آنها-البته اگر عقلی در کار باشد- برخوردهای ۱۸ تیر را تحلیل کنم اما با هیچ منطقی نتوانستم ان را توجیه کنم نه منطق قانون، نه دین نه حتی قدرت.
آغاجری گفت: تنها منطقی که این رفتارها را توجیه می کند همان استراتژی تهاجمی و یا سیاست طلبکارانه در برابر دشمن است حال یک روز این دشمن آمریکا است و روزی دیگر عبدالله مومنی و دانشجویان تحکیمی و یک روز زنان و روز دیگر معلمان.
آغاجری با هشدار نسبت به این رفتارها گفت: آقایان بدانید که این سیاست طلبکارانه، کار دست این مملکت خواهد داد و تحلیلگرانی مانند حسین شریعتمداری که مدعی بحرین شده است کشور را به سمت نابودی خواهند برد. طراحان این سیاست یک روز مانند حسین شریعتمداری فرمان ماشین را بیرون می اندازند و یک روز مانند اقای احمدی نژاد ترمز را بیرون می اندازند.
اغاجری گفت: مدیرمسئول روزنامه ای، با همان توجیه استراتژی تهاجمی مدعی بحرین می شود و اعراب بر ضد ایران تحریک می شوند و دشمن اصلی خود را نه اسراییل بلکه ایران می بینند و آنوقت وزیر خارجه جمهوری اسلامی لابد در ادامه همین سیاست تهاجمی برای دلجویی به بحرین میرود. اغاجری گفت: این تفکر در نهایت خیال امپراتوری اسلامی را در سر دارد و اگر این تفکر روزی به بمب اتم برسد فاتحه این منطقه از جهان خوانده است.
این استاد دانشگاه در پایان تصریح کرد: عده ای از وجود دانشجو هم هراس دارند اما دانشجویان ما ۱۸ تیر دوم را ایجاد کردند و علیرغم آنکه عده ای می خواهند خاطره ۱۸ تیر را از میان ببرند این بازداشتها در تاریخ جنبش دانشجویی ایران ثبت و ماندگار شد.

ادوارنیوز: مراسم بزرگداشت میلاد حضرت علی (ع) امام عدالت و روز پدر ، صبح روز شنبه در منزل عبدالله مومنی سخنگوی بازداشت شده سازمان ادوار تحکیم برگزار گردید. آقای مومنی تنها بازداشت شده روز ۱۸ تیر است که صاحب فرزند می باشد به همین جهت فعالان سیاسی و دانشجویی و همچنین خانواده های سایر دانشجویان بازداشت شده در ماههای اخیر با حضور در منزل وی، با خانواده و فرزندان ایشان دیدار کردند. این مراسم به دعوت کمیته پیگیری آزادی ۱۹ فعال دانشجویی دربند که متشکل از گروهها و احزاب سیاسی است برگزار شد.

این برنامه با استقبال گسترده شخصیتها و نمایندگان گروههای تحولخواه همراه بود؛ دکتر محمد ملکی، دکتر هاشم آغاجری، دکتر بابک احمدی، دکتر ابراهیم یزدی، دکتر حبیب الله پیمان، دکتر محسن کدیور, عبداله نوری، عباس عبدی، حسن یوسفی اشکوری، حسین انصاری راد، تقی رحمانی، عیسی سحرخیز، کیوان صمیمی، محمد بسته نگار، محمد جواد نکوروح، شاه حسینی، کورش زعیم، علیرضا رجایی به همراه فعالان جنبش زنان و اعضای ارشد سازمان ادوار تحکیم وحدت و دانشجویان عضو شورای عمومی و تهران دفتر تحکیم وحدت از جمله گروههای شرکت کننده در این مراسم بودند.

دکتر محسن کدیور: بازداشت شدگان اخیر مایه افتخار ما هستند

دکتر کدیور با اشاره به نقش مهم خانواده یک زندانی سیاسی گفت: در پشت یک زندانی سیاسی موفق یک خانواده قوی ایستاده است و در شرایط حاضر وظیفه همه ما تقویت روحیه خانواده ها است چرا که اگر خانواده ها ماند کوه بایستند و هیچ مشکلی را در دیدارها به بازداشت شدگان بروز نداده آنها را تشویق به مقاموت کنند، فرد بادزاشت شده به شکل بهتری امکان تحمل فشارها را خواهد داشت. کدیور امام علی را امام عدالت، حقانیت و آزادی دانست و گفت عبدالله مومنی حقانیت و ایثارگری خود را اثبات کرده است و او و تمامی دانشجویان بازداشتی مایه افتخار ما هستند حتی اگر آنها را به اعترافات ساختگی مجبور سازند

بابک احمدی: حاکمان ما از ملت خود میترسند

دکتر بابک احمدی با اشاره به فشارها و تهدیدهایی که در این روزها بر دانشجویان، زنان و معلمان وارد می شود گفت: ما امروز اینجا گردهم آمدیم تا در این روزهای سخت به خانواده بازداشت شدگان بگوییم که تنها نیستند. احمدی با اشاره به آشنایی نزدیک خود با عبدالله مومنی گفت: عبدالله جوانی ، فکر و عمل خود را در اختیار آرمانش یعنی دموکراسی و حقوق بشر نهاده است.
این نویسنده و روشنفکر تصریح کرد: امروز جمهوری اسلامی جمهوری وحشت است چرا که حاکمان ما از ملت خود می ترسند و می خواهند در دل مردم وحشت ایجاد کنند. آنها از ما می ترسند و به حق هم از ما می ترسند و به همین دلیل به روشهای استالینی همچون اعترافگیری و هتک حرمت و فشار روی می آورند در حالیکه این رویه ها جواب نخواهد داد.

احمدی گفت: ایستادن در برابر اهریمن استبداد و ارتجاع و شجاعت در برابر تلاش حاکمان برای مرعوب کردن ما وظیه ماست، وظیفه ملتی که ۱۰۰ سال است برای آزادی و دموکراسی حرکت می کند.

دکتر ملکی: اعترافات اجباری بی اساس و غیرقابل استناد است

دکتر ملکی نیز در این نشست با اشاره به روند تکراری اعترافگیری از زندانیان سیاسی و یادآوری مسائلی در دهه ۶۰ گفت: حتی در همان دهه۶۰ نیز این دست اعتبارات بی اعتبار بود و مردم آنها را باور نمی کردند.

خدیجه مقدم فعال جنبش زنان: به هیچ وجه از حقوق فرزندانمان نخواهیم گذشت

خدیجه مقدم فعال جنبش زنان نیز با اشاره به فشارهای فراوان وارده بر خانواده بازداشت شدگان گفت: متاسفانه خواهر بهاره هدایت دانشجوی بازداشت شده در هفته گذشته جنین ۹ ماهه خود را سقط کرد و خانواده هدایت اکنون علاوه بر نگرانی بهاره مشغول پرستاری از خواهر دیگر او نیز هستند.

این فعال جنبش زنان ادامه داد: ما مادران فرزندانمان را در سالهای پس از انقلاب با خون جگر بزرگ کرده ایم و خوشحالیم همانگونه که خود در دوران شاه برای آزادی و برابری مبارزه می کردیم، این روح در فرزندانمان نیز زنده نگاه داشته شده و به انها افتخار می کنیم.
مقدم در عین حال گفت: ما به هیچ وجه از حقوق فرزندانمان نخواهیم گذشت و در برابر تضییع حقوق انسانی آنها سکوت نخواهیم کرد مقدم همچنین نسبت به وضعیت امیر یعقوب علی دانشجوی بازداشت شده دانشگاه علامه و فعال کمپین ۱ میلیون امضا ابراز نگرانی کرد.

کورش زعیم: حاکمانی که خود را مقتدرترین دولتها می دانند از دانشجویان در هراسند.

مهندس کورش زعیم عضو هیئت اجرایی جبهه ملی ایران نیز با ابلاغ سلام مهندس عباس امیرانتظام که به دلیل بیماری موفق به حضور در این برنامه نگردیده بود گفت: باید به مومنی و دانشجویان بازداشتی تبریک گفت چرا که حاکمانی که خود را مقتدرترین دولتها می دانند از ایشان هراس دارند. حاکمانی که از تحصن 6 دانشجو در هراس است از حرکت زنان معلمان و کارگران در وحشت است مانند مشک هزار سوراخی است که نمی تواند وضعیت خود را حفظ کند. زعیم ادامه داد: متاسفانه دولت فعلی در سرازیری یک سرسره قرار گرفته و هیجان ناشی از لغزش در این سرسره قدرت تصمیم گیری و عملکرد معقولانه را از ایشان سلب کرده است .

ابراهیم یزدی: با زندانی کردن فعالان دانشجویی می خواهند ما را بترسانند.

دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت ازادی ایران گفت: تمامی فعالان دموکراسی و آزادی خواه باید امتحان پس بدهند چراکه دموکراسی نه در کلاسهای درس بلکه در کشمکشها آموخته می شود. یزدی تصریح کرد تمامی کشورهایی که دموکراسی و آزادی نسبی دارند هزینه آن را پرداخته اند.

یزدی گفت: بسیاری از حاکمان فعلی ما در دوران شاه به زندان رفتند و شکنجه شدند و در آن امتحان سربلند بودند اما بعد از انقلاب داغی کرسی قدرت آنها را مجذوب ساخت و از آرمانها منحرف شدند. یزدی گفت: کسانی که دانشجویان را به زندان می اندازند می خواهند ما را بترسانند در حالیکه بازداشت بچه ها کمترین شک و دودلی در میان دوستانشان و ما ایجاد نکرده است
یزدی گفت: اگر اعترافاتی از این جوانان منتشر شود همه می دانند که یک قران ارزشی نخواهد داشت.

یزدی گفت: نظام ما از درون احساس خطر می کند و این تزلزل و احساس خطر آنها را به چنین واکنشهایی بر می انگیزد.

مادر احسان منصوری: فرزند مرا شکنجه کرده اند.

مادر احسان منصوری دانشجوی بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر در سخنانی که حاضران را بشدت متاثر ساخت گفت: فرزندان ما قربانی یک برنامه از پیش تعیین شده هستند آنها هرچه بر بی گناهی خود اصرار کردند و اتهامات دروغین را انکار کردند کسی توجهی نکرد و می خواهند آنها را گناهکار معرفی کنند.
وی ادامه داد: متاسفانه دانشگاه محل تحصیل فرزندم با نهادهای امنیتی همکاری نزدیکی داشت و حتی برای بازداشت آنها همکاری می کرد.
مادر احسان منصوری ادامه داد: بچه مرا به بدترین شکل ممکن و با کتک و تیراندازی و با اعلام اینکه او دزد و سارق است دستگیر کردند و او را چنان مضروب کردند که خودش به من گفت: آنقدر مرا زدند که سرم بر بدنم لق می خورد و دستان دستبند خورده ام از لگد انها کبود بود و تمامی این موارد در بهداری زندان اوین موجود است.

خانم منصوری ادامه داد: ما بعد از اولین دیدار با فرزندانمان اصلا خوشحال نبودیم چرا که آن وضعیت بچه ها را دیدیم اما سکوت کردیم چرا که فرزندانمان را تهدید کرده بودند اگر چیزی بگویید دوباره شکنجه و انفرادی را آغاز می کنیم. ما به تمامی مقامات متوسل شدیم به آقای شاهرودی نامه نوشتیم اما هیچ کس هیچ جوابی به ما نداد و می گفتند به خانه برگردید و دعا کنید!

خانم منصوری گفت: حال که 5 تن دانشجو آزاد شده اند و بچه های ما را رها نکردند ما ساکت نمی نشینیم و تمامی موارد شکنجه و آزار را در نامه سرگشاده به آقای شاهرودی نوشتیم و از ایشان می خواهیم که یک گروه ویژه بازپرسی به ۲۰۹ بفرستد و عملکرد آنهایی که بچه های ما را به این روز انداخته اند را بررسی کند. منصوری در پایان گفت: اعترافات مضحکی که به زور آن رفتار غیر انسانی از فرزندانمان ما گرفته اند هیچ ارزشی ندارد و انتشار آن نیز مضحک است.

عباس عبدی: عبدالله مومنی یک جوانمرد سیاسی است

عباس عبدی نیز در این برنامه با اشاره به ولادت امام علی و تبریک این روز به خانواده مومنی گفت: مدتی پیش در مطلبی نوشته بودم که خط بندیهای مرسوم سیاسی در کشور ما زیاد معنا ندارد و عیار تفاوت فعالان سیاسی ما مرد و نامرد بودن آنهاست. عبدی با اشاره به آشنایی نزدیکش به عبدالله مومنی گفت: مومنی در میان فعالان سیاسی این دوران به دلیل موضعگیریها و رفتار سیاسی اش در زمره جوانمردان قرار می گیرد.

تقی رحمانی: می خواهند با اعترافگیری اجباری دانشجویان را از ما جدا کنند.

تقی رحمانی در این برنامه گفت: آنهایی که بر اعترافگیری اجباری تاکید می کنند، می خواهند دانشجویان بازداشت شده را از ما جدا کنند .
رحمانی با تاکید بر مظلومیت دانشجویان بازداشتی گفت: آنها در سخت ترین شرایط و با شدیدترین فشارها در تحکیم حضور داشتند و با دوری از قدرت و احزاب سیاسی و ضمن حفظ تمامی انتقادات خود بر گروههای سیاسی در حال پیدا کردن خود بودند و در این میان عبدالله مومنی پیشقراولی برای معقول ساختن داشجویان بود . این دانشجویان تحکیم را نجات دادند و حفظ کردند.
یوسفی اشکوری: آقایان اسم دموکراسی بر شما است، رسم دموکراسی را رعایت کنید
حسن یوسفی اشکوری در این برنامه ضمن یادآوری خاطراتی از ۴ سال زندان خود در زندان اوین و بازداشتگاه ۵۹ سپاه گفت: زمستان خواهد گذشت و دوستان ما آزاد خواهند شد و به فعالیت های خود ادامه خواهند داد. اشکوری در خصوص مومنی گفت: در ستالهای زندان از طریق رادیوهای خارجی و بعضی روزنامه ها شاهد موضعگیری های مومنی به عنوان دبیر تحکیم بودم و او را فردی راسخ و صادق دیدم.
اشکوری با اشاره به پخش برنامه به اسم دموکراسی گفت: متاسفانه این برنامه ها همواره اثر عکس دارد چرا که حاکمان ما خود اسم دموکراسی را یدک می کشند اما رسم آن را رعایت نمی کنند. اشکوری گفت: مرحوم امام خمینی می گفت دموکراسی در جمهوری اسلامی فراتر از همه دموکراسیها خواهد بود. ما نیز از مسئولین جمهوری اسلامی می خواهیم همین دموکراسی که وعده داده اند را رعایت کنند.
رضا شریفی: امیدواریم بازداشت شدگان هرچه سریعتر آزاد شوند
رضا شریفی مسئول شاخه جوانان جبهه مشارکت نیز در این نشست با تجلیل از خانواده مومنی گفت:خانواده مومنی یک فرزند را در راه استقلال ایران از دست داده است و فرزند دیگر آنها به دلیل تلاش در راه آزادی ایران به زندان افتاده است. و ما امیدواریم ایشان و همه بازداشت شدگان بزودی آزاد شوند.
برادر عبدالله مومنی: گناه برادرم صداقت و بی ریایی در فعالیت سیاسی و دفاع از آرمانهایش است

برادر عبدالله مومنی در این مراسم با خوشامد گویی به حاضران گفت: نظام ما می تواند با بالا بردن صبر و مدارا از این دست برخوردها خودداری کند و این کار سختی نیست در حالیکه اجبار افراد به اینکه یکسان بیاندیشند کار بسیار مشکلی است .
مهدی امینی زاده : گناه سازمان ادوارتحکیم بی اعتنایی و زیرپاگذاشتن مرزهای خودی و غیرخودی است

مهدی امینی زاده معاون دبیرکل سازمان ادوار تحکیم در مراسم بزرگداشت روز پدر در منزل عبدالله مومنی با بیان این مطلب گفت: سازمان دانش اموختگان ایران همواره تلاش داشته است با کنارگذاشتن مرزهای غلط خودی و غیرخودی که در نظام جمهوری اسلامی میان نیروهای سیاسی برقرار شده است با تمامی گروههایی که اشتراک نظر دارد ارتباط داشته باشد و این جرم اصلی ما چه در دوران عضویت در دفتر تحکیم وحدت در نسالهای گذشته و چه در حال حاضر است و به همین دلیل با آن صورت زشت به دفتر ادوار که محلی برای دور هم جمع شدن نیروهای دموکراسی خواه و آزادیخواه بود حمله می کنند و گلوله شلیک می کنند.

امینی زاده گفت: دوستان ما در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با تحصن آرام خود در برابر دانشگاه پلی تکنیک فریاد آزادی سر دادند و امروز که تمامی اعضای شورای مرکزی تحکیم در زندان هستند، دانشجویان بازهم خود را سازماندهی کرده و با تشکیل کمیته های مختلف پیگیر وضعیت دوستان خود هستند

امینی زاده ادامه داد: حاکمیت می خواهد به بهانه حضور برخی دوستان ما در خارج از کشور فعالیتهای دانشجویان را به آمریکا وصل کرده و با فعالان دانشجویی برخورد کند اما همین حضور یکپارچه ما در این مراسمها نشان می دهد که این تلاش کاملا بی ثمر است. ما در سازمان ادوار تحکیم علیرغم تمامی برخوردهای انجام شده اعلام می کنیم که بدون رادیکالیزه شدن در شعارها ، خود را یک سازمان قانونی می دانیم و برخوردهای انجام گرفته برخورد با یک سازمان قانونی و مجوز دار بوده است.

امینی زاده گفت: سیاستهای حاکمیت مبنی بر تلاش برای ایجاد وضعیتی است که منتقدین یا راه خروج از کشور را پیش گیرند و یا به دامان حاکمیت بازگردند اما ما علیرغم تمامی هزینه ها با اعتقاد به فعالیت سیاسی مسالمت آمیز و رفتار مدنی بر این سیاست خط بطلان کشیده ایم..

*******

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

مراسم یاد بود بیست و هفتمین سالروز درگذشت محمد رضا شاه پهلوی در حضور فرح پهلوی بر گزار شد.

"سالگرد درگذشت محمد رضا پهلوی"

امروز  فرح پهلوی به اتفاق بانو جهان سادات همسر رئیس جمهور فقید مصر، بر مزار انور سادات حضور یافتند، و مورد استقبال گرم و پر شور عده ای از هم میهنان که از نقاط مختلف جهان برای بزرگداشت این روز به قاهره آمده بودند، قرار گرفتند، و با نثار تاج گل و یک دقیقه سکوت مراتب احترام و قدردانی خود و ایرانیان را از مردانگی و شهامت رهبر فقید مصر ابراز نمودند.

سپس فرح پهلوی و و خانم سادات عازم مسجد الرفاعی که پیکر پادشاه فقید به رسم امانت در آنجا به خاک سپرده شده، گردیدند. پس از بر گذاری مراسم سنتی در سرسرای مسجد که مفروش با قالی نفیس اهدایی ایرانیان به مسجد الرفاعی و مملو از گل بود،فرح پهلوی و چند نفر از هم وطنان که برای این گردهم آئی به قاهره آمده بودند، به ذکر سخنرانی پرداختند در پایان، فرح پهلوی به اتفاق بانو سادات و میهمانان مصری و همه ایرانیان با نثار شاخ های گل و یک دقیقه سکوت بر سر آرامگاه موقت پادشاه فقید ایران، به خاطره ایشان ادای احترام نمودند.

"فرح پهلوی به اتفاق بانو سادات و میهمانان مصری و ایرانیان بر سر آرامگاه موقت پادشاه فقید ایران، ادای احترام نمودند. "

"ادای احترام شهبانو فرح پهلوی بانو جهان سادات همسر رئیس جمهور فقید مصر،بر سر آرامگاه موقت محمد رضا پهلوی"

"مسجد الرفاعی - فرح پهلوی ، بر سر آرامگاه موقت محمد رضا پهلوی"

*******

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

" طرح مبارزه با اراذل و اوباش"

 

تاریخ:پنجشنبه ۴مردادماه ۱۳۸۶

"کاریکاتور: نیک آهنگ کوثر"

تصویر اختصاصی سایت" آفتاب پرز"از اعدامهای هفته گذشته تحت عنوان شرور که توسط رژیم در محل شوفاژ خانه زندان اوین انجام گرفته است...در اینجا میز هایی تعبیه گردیده که درزیر پایه میز چرخهای گردون به کار رفته که با کشیدن از زیر پای محکومین مبادرت و اعدام شده اند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*******
 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

اعترافات را به صورت مصاحبه گفتند

سهيل آصفي

منبع:سایت خبری روز آنلاین

تاریخ: پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۶



"آنها مثل هميشه هاي هوي خودشان را مي کنند. ما هر جا که بتوانيم دستهاي اينها را کوتاه کنيم و راه هاي نفوذشان را ببنديم معلوم است که آنها هياهو مي کنند و ما نبايد بترسيم." متعاقب پخش اعترافات متهمين ايراني امريکايي از سيماي جمهوري اسلامي در قالب فيلمي که در ميانه آن رواياتي از چگونگي وقوع "انقلاب هاي مخملي" در برخي کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق گنجانده شده بود،نسرين سلطانخواه،از نزديکان فکري رئيس جمهور اسلامي در تشکل "آبادگران ايران اسلامي" و عضو سابق شوراي اسلامي شهر تهران با بيان جملات فوق در گفتگو با "روز" به افرادي اشاره مي کند که "در خدمت دشمن" هستند.

خانم سلطانخواه، اعترافات متهمين ايراني امريکايي از تلويزيون پخش شد.ا رزيابي شما از اين روند چيست؟
بعد از اينکه امريکا به اين نتيجه رسيد که با مقابله و رويارويي مستقيم، يعني حتي با جنگ تحميلي نمي تواند جمهوي اسلامي را از هم فرو بپاشد دنبال روش ديگري رفت که همان استحاله نظام از درون بود.

يعني چه جوري؟
يعني اينکه با روش هايي بتواند نظام را از درون متلاشي کند.براي رسيدن به هدفش هم نياز به يک سري افراد داشتند و چه بهتر که اين افراد ايراني هم باشند.به دنبال اين هدف افرادي مثل اين آقايان و اين خانم را در خدمت گرفتند.

که چه کار کنند؟
نظام را از درون استحاله کنند.

که چه بشود؟
نظام از درون فرو بپاشد.

مي شود در جمهوري اسلامي؟
اعترافاتي که حالا اين خانم و اين آقايان کرده اند خودش بر همين امر دلالت مي کند.

بر اساس موازين قانوني ايران، چه تضميني براي صحت اين اعترافات وجود دارد؟
ديگر خودشان دارند اين مطالب را اظهار مي کنند.

من پرسيدم تضمين براي صحت...
مي توانستند اظهار نکنند.

برخي از تحليلگران معتقدند با توجه به سابقه اين اقدامات در جمهوري اسلامي اين اعترافات در شرايط طبيعي انجام نمي گيرد و...
خب به هر حال امريکا جز اين چه ادعايي مي تواند بکند؟

حقوقدانان معتقدند که بر اساس قوانين موجود بايد مراحل دادرسي طي شود و متهمان با حضور وکيل تفهيم اتهام شده و...
خب البته اين مصاحبه است. در حکم دادگاهشان که نيست.

يعني چي؟
محاکمه و دادگاهي شدن يک مطلب است، اين مصاحبه يک مطلب ديگر.

از کجا مي توان صحت اين اعترافات را مشخص کرد؟
پس ديگر شهادت هيچ شاهدي هم نمي تواند محل اعتبار شود.اعتراف هيچ کس هم نمي تواند در هيچ محکمه اي محل اعتبار باشد.

من گفتم در حضور وکيل و هيات منصفه...
اين محکمه دادگاه که نيست. مصاحبه است.

گفته شده است اعترافات...
بله حالا اعترافات را آمده اند به صورت مصاحبه گفتند.

هياهو مي کنند

با توجه به سيستم امنيتي قوي جمهور اسلامي، افرادي مانند خانم اسفندياري که اتفاقا در مرکز تحقيقاتي ويلسون فعال بود که مخالف جنگ با جمهوري اسلامي است، چطور مي توانستند مثلا "انقلاب مخملي" در جمهوري اسلامي راه بيندازند؟
به هر حال منطقي به نظر مي رسد امريکا افرادي مانند اينها را حمايت کند. اين هشداري است براي اينکه جمهوري اسلامي هشيار و بيدار باشد و توطئه هاي دشمن را از آنچه هست جدي تر بگيرد.

اين فيلم عمدتا به چگونگي وقوع انقلاب هاي مخملي در کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق مي پرداخت،واقعا چنين حرکت هايي با توجه به ساختار جمهوري اسلامي مي تواند امکان پذير باشد؟
خب ببينيد، اينکه آنها به دنبال اهداف خود هستند و تلاششان را مي کند واقعيت است. اما اينکه چقدر به نتيجه مي رسند مطلب ديگري است. با همين روش ها در برخي از کشورهاي آسياي ميانه توانستند به نتيجه برسند.

اما در ساختار سياسي جمهوري اسلامي اين شيوه ها امکان پذير است؟
خوشبختانه در ايران به خاطر شکل نظام و بيداري ملت تا حالا نتوانسته اند به نتيجه برسند.اما تلاش خودشان را مي کنند.

با توجه به اين شرايط، برخي تحليلگران از احتمال متهم کردن هر نوع منتقد و مخالفي به مشارکت در "انقلاب مخملي"، "براندازي نرم" و... توسط جمهوري اسلامي مي گويند. اينطور است؟
نه،اينطور نيست. هر کسي را نمي شود به اين مسائل متهم کرد. افرادي که جاسوسي مي کند و در خدمت دشمن هستند حسابشان از منتقدان جداست.

معيار اين تفاوت چگونه تعيين مي شود؟
آن را محاکم و دستگاههاي اطلاعاتي ما مشخص مي کنند. اينها يک باره شناسايي نشده اند؛ موضوع توسط وزارت اطلاعات شناسايي و پيگيري شده است.

در ميان اظهارات خانم اسفندياري،اشاراتي به حرکت جنبش زنان کشور شد. چطور مي توان در حرکت زنان و مردان برابري طلب با آنچه شما "جاسوسي" نام مي دهيد تفاوت قائل شد؟
بينيد ما خودمان بهتر از هر کس ديگري مي توانيم در داخل کشور از حقوق زنان صحبت کنيم و براي استيفاي آن تلاش کنيم. نيازي به اينکه بيگانگان و اجانب براي ما دل بسوزانند نداريم.

من پرسيدم چطور مي توان از انتساب هر گونه حرکت جامعه مدني ايران مانند جنبش هاي دانشجويي، زنان و کارگران با مطالبات مشخص به "انقلاب مخملي" و "براندازي نرم" از سوي جمهوري اسلامي جلوگيري کرد؟
اين کار اصلا درست نيست. از آن طرف هم عکس حرف شما درست نيست که آنقدر خوشبين باشيم تا جاسوسان را هم منتقد بپنداريم.

ملاک اين مساله چگونه تعين مي شود؟
ملاک و معيار آن را دستگاههاي اطلاعاتي و قضايي تعيين مي کنند.

با توجه به شرايط داخلي و خارجي کشور، پخش اين اعترافات از تلويزيون دولتي چه تاثيري بر شرايط بگذارد؟
آنها مثل هميشه هاي و هوي خودشان را مي کنند. ما هر جا که بتوانيم دستهاي اينها را کوتاه کنيم و راه هاي نفوذشان را ببنديم معلوم است که آنها هياهو مي کنند و ما نبايد بترسيم.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

سناريوي بد، تدوين ناشيانه

نمايش فيلم اعترافات - پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۶ 
منبع:سایت خبری روز آنلاین 

 

اولين قسمت ازمجموعه دو قسمتي"به اسم دموكراسي" كه حاوي اعترافات هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو بود ديشب در حالي از شبکه اول سيماي جمهوري اسلامي پخش شد، که به گفته محسني اژه اي، وزير اطلاعات و به نقل از قوه قضاييه "بار حقوقي" ندارد.

پخش آگهي‌هاي پياپي شبكه‌هاي مختلف تلويزيون ايران براي برنامه فوق در روزهاي گذشته باعث شده بود كه اين برنامه و محتواي آن مورد توجه ناظران قرار بگيرد و بازتاب‌هايي در محافل سياسي و رسانه‌اي پيدا كند. اما با پخش قسمت اول اين برنامه شبه مستند در شامگاه روز چهارشنبه مشخص شد كه دست‌كم در نيمه اول اين فيلم، نه اعترافات تكان دهنده‌اي وجود داشت، نه ارتباط يا حتي شباهتي بين گفته‌هاي اين سه تن با تكه‌هاي مستندي كه درباره انقلاب مخملين در قرقيزستان در اين فيلم آمده بود ديده شد و نه هيچ‌يك آنچه "اعترافات" رامين جهانبگلو، هاله اسفندياري و كيان تاج‌بخش در زندان ناميده مي‌شد، اتهامات قانوني مشخصي را اثبات مي کرد.

متن برنامه

در اين برنامه يک ساعته که در پر بيننده ترين ساعت يعني ۲۱:۴۵دقيقه آغاز شد، ابتدا هاله اسفندياري سخن گفت که لباس و روسري سياه به تن داشت و در اتاقي شبيه اتاق يك هتل با امكانات مبلمان و يخچال، نشسته بود.

جلوي ميز عسلي مقابل هاله اسفندياري نيز يك نسخه روزنامه دولتي"ايران" قرار داشت و نوشته هايي روي چند برگ كاغذ كه هاله اسفندياري پس از گفتن هر چند جمله نگاهي به آن ها مي انداخت.

وي در مقابل دوربين با معرفي خود شروع کرد و اينکه"من كارهايي از جمله برگزاري همايش،سمينار و گذاشتن جلسات سخنراني انجام مي دادم و در هر نوبت نيز متخصصيني را از ايران دعوت مي كرديم تا به اين جلسات بيايند و صحبت كنند.صحبت آنها عموما 35 دقيقه طول مي كشيد و 25 دقيقه هم به سئوال و جواب ها اختصاص داشت".

وي در بخش ديگري از سخنان خود مي گويد:"كار اصلي در برگزاري كنفرانس ها و سمينار ها،ايجاد شبكه ارتباطي خارج از كنفرانس و در لابي محل برگزاري آن بين متخصصين و كارشناسان ايراني و با غير ايراني است.من هم دو بار در اين كنفرانس ها از جمله كنفرانس UCLA شركت كردم و افراد ديگري همچون جوديتي آفه، استاداني از دانشگاه دفاع ملي آمريكا، ديويد مناشري از اسرائيل، يوسي ادفرد از افسران سابق اطلاعاتي كه اكنون مجله ليموي تلخ را منتشر مي كند،ا فرادي از وزارت امور خارجه و متخصصيني از ايران به اين كنفرانس ها دعوت مي شدند".

وي افزود: "در طي يكي از همين كنفرانس ها بود كه از من خواسته شد گروهي كاري در رابطه با مسايل زنان تشكيل بدهم".

در اينجا تصاويري از انقلاب مخملي در اوكراين،گرجستان و قرقيزستان نشان داده شد. سپس اسفندياري به مسايل جوانان اشاره كرده و گفت: "در راستاي كمك به جوانان با موضوع حادثه ۱۸ تير من در مركز ويلسون از رامين جهانبگلو خواهش كردم به آمريکا بيايد و نظراتش را بگويد اما او گفت تنها مي تواند خواسته ها و حرفهاي دانشجويان را اعلام كند كه همين كار هم انجام شد، اما اكنون ديگر آقاي علي افشاري در آمريكا است و از مركز ملي دموكراسيNAE بورس تحقيقاتي گرفته است".

وي در ادامه در مورد فعاليت ها در دانشگاه تنها گفت: "بسياري از دانشگاهها از بنياد ها كمك تحقيقاتي مي گيرند و از جمله دانشگاه هاروارد در اين زمينه فعال است و آقاي محسن سازگارا نيز بورسي در همين رابطه از دانشگاه هاروارد گرفته است".

هاله اسفندياري در مورد نحوه تامين بودجه مركز ويلسون گفت:"بودجه جاري مركز از طريق كنگره آمريكا تامين مي شود اما بودجه بورس ها و افرادي كه مي آيند از طريق بنياد سوروس و مراكز ديگر تامين مي شود".

وي در مورد بودجه هايي كه بنياد سوروس در اختيار مركز ويلسون قرار داده اظهار داشت:" بنياد سوروس تا كنون سه بار بودجه هايي را در مورد ايران در اختيار مركز گذاشته است".

وي در پايان صحبتهايش در قسمت اول اين فيلم در مورد وظيفه خود گفت:" هدف اصلي من شناسايي افراد كليدي، ارتباط دادن آنها و وصل كردن اين افراد به شبكه در داخل و خارج از كشوربود".

رامين جهانبگلو، که چند ماه پيش از زندان آزاد شد و براي يک دوره تحقيقاتي به هند رفت و برنگشت، نفر دومي بود که اعترافاتش در اين فيلم مستند گنجانيده شده بود. وي گفت: "اسفندياري در سال ۲۰۰۲ از من و چند نفر ديگر از كارشناسان ايراني براي حضور در كنفرانسي تحت عنوان UCLA درآتن پايتخت يونان دعوت کرد كه من هم به آنجا رفتم و در آتن و سپس در اردن با تعدادي از افراد اسرائيلي و آمريكايي كه ماموران اطلاعاتي بودند آشنا شدم.افرادي كه در كنفرانس ها شركت داشتند تشكيل حلقه اي را مي داند و براي كار هاي عملياتي نقش هاي مهمي بر عهده مي گرفتند. فعالين زيادي از اين شبكه نيز که در سفارتخانه ها فعاليت داشتند همواره به دعوت از ايرانيان مي پرداختند".

بعد از وي کيان تاجبخش حلقه اعتراف را تکميل کرد و او نيز در همين زمينه ها سخن گفت.

گفته هاي رامين جهانبگلو وتاجبخش بسيار كوتاه بود و قسمت اعظم برنامه به هاله اسفندياري و نيز تصاويري از انقلاب مخملي در اوكراين و گرجستان و قرقيزستان اختصاص داشت.

فضايي كه تاجبخش و اسفندياري در آن حضور داشتند بسيار شبيه به هم بود؛ در حاليکه در فيلم جهانبگلو تنها تصوير او و ديوار سفيد پشت سرش معلوم بود.

در مجموعه اعترافات اين سه نفر اما نکات مشترک بسيار بود؛ همه آنان به شكلي كاملا مصنوعي از واژه هايي همچون "شبكه"،"اسراييل"،"ماموران اطلاعاتي"،"جذب"،"دانشجويان"،"بنياد سوروس" و.. استفاده مي کردند.هر سه نفر به شيوه يکساني معرفي خود را آغاز کردند و سئوالات هم حال و هواي هدايت شده اي داشت. از جمله سئوال و جواب هاي يکساني درباره سياست سازان، هدف از برنامه گذاري براي ايرانيان، چگونگي شکل دهي شبکه ها، تامين کننده مالي آنها، تاکيد بر دام گذاري براي استادان دانشگاه و دانشجويان و تشکيل نهادهاي مدني.

همچنين در اين فيلم در بخش هايي كه صحنه هايي از روند تغييرات در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان را نشان مي داد همواره حضور روزنامه ها و مجلاتي که به فعالان انقلاب مخملي کمک مي کردند مورد تاکيد تصويري قرار مي گرفت. در عين حال که چنين القا مي شد كه پشت پرده انتشار تمام اين نشريات، يك آمريكايي حضور دارد كه همه هزينه ها را تامين مي كند.

هياهوي بسيار براي هيچ؟

بينندگاني كه فيلم ديشب را تماشا مي‌كردند، اگر پيش از ديدن فيلم از منظور (ظاهرا پنهان) سازندگان فيلم مطلع نبودند، متوجه نمي‌شدند كه اين سه نفر هم از نگاه سازندگان فيلم عامل انقلاب مخملين در ايران هستند، و حتي متوجه نمي‌شدند كه چه ربطي بين ماجراي قرقيزستان و جمهوري‌هاي شوروي سابق با اين سه نفر و با ايران وجود دارد.

يک کارشناس سياسي مقيم تهران مي گويد: "روند زيگزاگي سناريوي اين مستند كه به شكلي كاملا سردرگم بين اعترافات پاره‌پاره اين سه زنداني، ترجمه مقطع مستندي درباره انقلاب در قرقيزستان و تصاوير مبهم و محو شده‌اي از شورش‌هاي شهري كه احتمالا به تظاهرات ۱۸ تهران وبعد از آن در شهر تهران مربوط بود، پاس داده مي‌شد، بيش از آنكه حتي شبيه برنامه "هويت" (۱۳۷۵) يا اعترافات فعالان سياسي و دانشجويي (۱۳۸۱) باشد، شبيه محتواي ستون "اخبار ويژه "روزنامه كيهان بود؛ از اين لحاظ كه انبوهي از اسم‌ها واصطلاحات لاتين در كنار تعداد معتنابهي نام افراد كه از قضا همگي با يكديگر ارتباطات مشكوك دارند، نهاده مي‌شود تا مشخص شود كه يك مجموعه توطئه‌گر وجود دارند كه در زمينه‌اي قرار است توطئه كنند."

به گفته کارشناس فوق: "چيدن ناشيانه دكور در اطراف تاج بخش و اسفندياري تا چنين القا كند كه اينها در خانه به‌سر مي‌برند در حالي كه حتي مطبوعات چاپ ايران هم بارها و بارها درباره حضور آنها در زندان خبر نوشته اند؛ برگه‌هايي كه در فيلم در كنار جهانبگلو و در دست تاج بخش قرار داشت؛ بردن دوربين براي سه بار به روي كاغذ در دست كيان تاج بخش تا نشان دهد كه مشخص شود نوشته‌هاي روي كاغذ به زبان انگليسي است، تا نكند كسي تصور كند كه اينها متن اعترافات است كه بازجو در اختيار ايشان قرار داده؛ بيان اشتغال در "بنياد فرح" از زبان هاله اسفندياري كه بلافاصه پس از آن كيان تاجبخش نيز به كار پدر خود در اين بنياد اشاره مي‌كرد؛ بي‌ارتباطي گفته‌هاي اين سه نفر با پلان‌هايي كه از مستند مربوط به قرقيزستان گزينش شده بود؛ تاكيد بي‌معنا بر اصرار طرف خارجي كه به كتابخانه‌هاي دانشگاهي خدمات ديجيتال ارائه مي‌داد به اينكه يك نهاد غيردولتي بايد مسئوليت اين كار را داشته باشد و تكرار اينكه "آن خارجي‌ها مي‌خواستند خودشان مستقيما بر اين موضوع نظارت كنند" ؛ تكرار چندباره شناسايي و دعوت سخنرانان از زبان هاله اسفندياري كه مشخص نبود جنبه مجرمانه آن چيست؛ اشاره مكرر به نام بنياد سوروس بدون ارائه هيچ‌گونه توضيحي درباره آن و ... همگي نشانه‌هاي شكست آشكار اين پروژه امنيتي هستند كه به نظر مي‌رسد حتي نه به شيوه وزارت اطلاعات دوران سعيد امامي، بلكه كاملا به شيوه سطحي و پيش پا افتاده روزنامه كيهان ساخته شده است و به لحاظ اطلاعاتي، سياسي و حتي تبليغاتي هيچ ثمر و اثري ندارد."

نهايت آن که اگرچه تا قضاوت نهايي بايد منتظر پخش قسمت دوم اين برنامه نيز ماند، تا اين لحظه مي توان گفت که "به اسم دموكراسي" به مراتب از "هويت" ، "چراغ" ، فيلم كنفرانس برلين و ديگر پروژه‌هاي تصويري نهادهاي امنيتي كه از رسانه ملي ايران پخش شده است، ضعيف‌تر و كم‌اثرتر بوده است.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

به اسم دموکراسی

تاریخ:۲۸ تیرماه ۱۳۸۶

تلویزیون جمهوری اسلامی دیشب دومین بخش اعترافات اجباری هاله اسفندیاری، کیان تاج بخش و رامین جهانبگلو را تحت عنوان “به اسم دموکراسی” پخش کرد. متن کامل این نوار ویدیويی از سایت رسمی تلویزیون جمهوری اسلامی در زیر آمده است:

کیان تاج بخش

سرمایه اجتماعی” کتابی بود که من تالیف کردم و این کتاب قبلا در دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور به فارسی ترجمه شد.
این کتاب آقای پاتلان بوده یعنی کتاب مهم علوم سیاسی امریکایی،مربوط به اقای پاتلان به فارسی ترجمه شد بعد چند سال بعد من کتاب دیگری درباره سرمایه اجتماعی نوشتم و این باعث شد که این مقوله سرمایه اجتماعی قابل تدریس شود و من در یکی از کلاسهای دکترای دانشگاه تهران این بحث را طرح و تدریس کردم.
این باعث شد که افراد مختلف و چند تا از شاگردان این موضوع سرمایه اجتماعی را به عنوان رساله دکتری انتخاب کنند و بعدا مقالات علمی در این زمینه بنویسند.
برخی از این شاگردان مسئولیت رسمی در وزارت کشور و سازمان شهرداری ها داشتند و مقوله و مفهوم سرمایه اجتماعی را در مجلات رسمی وزارت کشور که به تمام شهرداری های کشور فرستاده می شود برای نخستین بار آنجا مطرح شد و به عنوان حکمرانی خوب و سرمایه اجتماعی محلی در واقع این بحث اشاعه پیدا کرد و نهایتا در بعضی از شعارهای انتخاباتی متوجه شدم که بحث سرمایه اجتماعی هم داره مطرح می شود
.
*****
هاله اسفندیاری

یک نکته ای که برای تان بخواهم بگویم اینست که یک رابطه ای میان دولت، افراد و روسای بنیادها و مراکز تحقیقاتی وجود دارد و مانند درب های گردانی هستند که می چرخند و آدم از یک در می رود و ازآن در بیرون می آید.
مثلا رئیس انستیتو بروکینز معاون وزارت امور خارجه زمان کلینتون بود.
رئیس شورای روابط خارجه امریکا که واقعا یک نهاد بسیار با اهمیتی است در دوران ریاست جمهوری دوره اول بوش او رئیس برنامه ریزی برنامه های وزارت خارجه امریکا بود و اکنون رئیس شورای روابط خارجی امریکا است
.
*****
کیان تاج بخش

بنیاد سوروس اسم دیگر آن موسسه جامعه باز است یا osa است که از فلسفه آقای کوپر برگرفته شده است.
اقای جرج سوروس از این فلسفه این برداشت را کرده که همانطور که اقای کوپر می گوید هر علم باید ابطال پذیر باشد و هر معرفت و دانشی باید قابل ابطال باشد و نسبت به آن باید شک و تردید به وجود بیاید.
هدف دراز مدت بنیاد سوروس برای پیاده کردن فلسفه جامعه باز و حرکت کردن آن جامعه ، هر جامعه ای به سمت جامعه باز این است که میان حاکمیت و ملت شکاف ایجاد شود و از طریق این شکاف آن قسمتهایی از جامعه مدنی که برمبنای فلسفه جامعه باز شکل گرفته و توانمند شده روی آن حاکمیت فشار بیاورد برای تغییر رفتار.
این شاید شتاب زده شود وقتی که حالت گرجستان باشد یا به تدریج به تغییر رفتار از طریق انتخابات و از طریق تغییر رفتارهای نرم و تدریجی باشد .
برای ایجاد این شکاف یا حاکمیت و دولت مرکزی باید تضعیف شود و یا بخش جامعه مدنی یا عمومی که همراه حاکمیت نیست باید توانمند شود.
*****
رامین جهانبگلو

از آنجا بود که این بحثی که من داشتم می کردم آن چیزی که به نظر خودمن اصلاح خشونت پرهیز جامعه ایران می آمد تقریبا افتاد به نوعی در دام ، می شه گفت.. در ذهنیت این نهادهای آمریکایی که به آن شکل جدیدی دادند و من را آشنا کردند با افراد مختلف وبا نهادهای مختلف واز آنجا کار من که در ned تمام شد و در یک ریپورت نهائی ، گزارش نهائی که من برای آن سازمان نوشته بودم من به این مسائل توجه کردم و این وضعیت تطبیقی بین جامعه مدنی و جامعه اروپای شرقی و وضعیت فروپاشی را با هم دیگر اشاراتی به آن کرده بودم آقای پلتنر من را آشنا کردند با نهاد وودرو ویلسون و خانم هاله اسفندیاری و در حقیقت خانم هاله اسفندیاری و نهاد وودرو ویلسون یک نهاد جدیدی شد که جایگزین ned شد و می شه گفت دنباله آن بحثی که در ned شروع شده بود را به یک نوعی دنبال کرد.
*****
یحیی کیان تاج بخش

هدف دراز مدت بنیاد سوروس برای پیاده کردن آن فلسفه جامعه باز و حرکت کردن آن جامعه و حرکت کردن هر جامعه ای به سمت جامعه بازاین هست که بین حاکمیت و ملت شکاف ایجاد شود و از طریق این شکاف آن قسمتهایی از جامعه مدنی که بر مبنای برنامه فلسفه جامعه باز شکل گرفته و توانمند شده روی آن حاکمیت فشار بیاورد برای تغییر رفتار این شاید شتاب زده شود یعنی به حال شتاب زده باشد وقتی به حالت گرجستان باشد یا میتواند به تدریج به تغییر رفتار از طریق انتخابات از طریق به اصطلاح تغییر رفتارهای نرم باشد یعنی به تدریج باشد برای ایجاد این شکاف یا دولت مرکزی یا حاکمیت مرکزی باید تضعیف شود یا آن بخش جامعه مدنی یا بخش عمومی که همراه با آن حاکمیت نیست باید توانمند بشود.
*****
یحیی کیان تاج بخش

سرمایه گذاری بنیاد سوروس بعد از فروپاشی نظام کمونیزم و شوروی این باید باشد که دنیای اسلام را مورد هدف قرار دهد و این در واقع همان حالت اتوپیک را نشان می دهد و استراتژی درازمدت این بنیاد را هم نشان می دهد و در واقع تا به حال بیشتر برنامه ها و سرمایه گذاری های بنیاد سوروس در اروپای شرقی و شوروی و آسیای مرکزی بوده ولی اکنون این بنیاد احساس می کند که کارش انجا اگر تمام نشده تقریبا تمام شده و الان کلا برنامه ها به سمت کشورهای دنیای اسلام اعم از ترکیه، کشورهای عرب، پاکستان، افغانستان و غیره است.
*****
هاله اسفندیاری

نماینده بنیاد سوروس با ما تماس گرفت از بنیاد فورد شنیده بود که مرکز ویسلون یک برنامه خاورمیانه شروع کرده و علاقه مند هست که یک برنامه ایران داشته باشد نماینده انیستیتو جامعه باز که بخشی از بنیاد سوروس هست با ما تماس گرفت آقای انتونی ریشتر و ایشان آمدند واشنگتن و یک جلسه ای برگزارکردند با رئیس برنامه بین الملل ومن و یک توضیحاتی ما برایشان دادیم که هدف ما چیست و چه کاری می خواهیم بکنیم و ایشان گفتند که علاقه مند خواهند بود از طرف بنیاد که این بنیاد به برنامه سخنرانی های ایران کمک مالی بکند.
*****
یحیی کیان تاج بخش

آقای شوارد نادزه خودشان نقل کردند که خیلی از ناآرامیها و تحولاتی که در گرجستان اتفاق افتاد از طریق حمایتهای نهادهایی بود که از طرف بنیاد سوروس حمایت می شدند و این برمی گردد به آن بعد دو اهمیت بعد دو چیست آن توانمند ساختن نهادها که با بنیاد سوروس در ارتباط هستند در شرایط خاصی بلافاصله می توانند در واقع مورد حمایت بنیاد سوروس باشند چه از انتقال پول واستفاده ازآن برای رسانه و برای اعتراضات خیابانی و برای فعالیتهای مختلف درانتخابات یا غیرانتخاباتی. به تدریج دردوسال گذشته که من قرارداد مشاوره ای داشتم در چند جلسه بسته بیشتر بسته با مدیران ارشد من چند نکاتی در صحبتها شنیدم.
*****
هاله اسفندیاری

من واقعا نمی دانستم که بنیاد سوروس چه نقش مهمی در فروپاشی شوروی داشته و بهر حال این بنیاد پول زیادی در شوروی خرج کرد بنیاد را یک شخصی به نام جورج سوروس درست کرد که ایشان مجاری الاصل هستند و بعداز جنگ دوم جهانی به آمریکا آمدند و یک ثروت نسبتا قابل ملاحظه ای بهرحال درست کردند برا ی خودشان و هدفشان برای کشورهایی که جز شوروی سابق بودند این بود که یک جامعه بازی بوجود بیاورند.پس با خود شوروی شروع کردند و الان هم در جمهوریهای آسیای میانه خیلی فعال هستند بخصوص خودشان علنا می گویند که موثر بودند یا عامل انقلاب مخملی در گرجستان بودند و بهرحال در اوکراین هم یک فعالیتهایی در زمینه انقلاب مخملی داشتند.
*****
یحیی کیان تاج بخش

و این باعث می شود که با پیشبرد برنامه vng در ایران آنچه دارد اتفاق می افتد یک مدل دموکراسی غربی با ngo توانمند ساز می شود یعنی تقویت می شود و چون این یک تعارض نهایتا یعنی شاید در شکلهای اولی برای تصمیم گیری و دور هم نشستن شباهتی باهم داشته باشند ولی نهایتا بر مبنای فلسفه ،اصول و سنت چه فرهنگ رسمی چه قوانین رسمی تعارضی بالاخره پیش می آید این می شود که در واقع این شکاف بین حاکمیت و ملت از طریق آن جامعه مدنی محلی نتیجه این کار خواهد بود.
*****
یحیی کیان تاج بخش

آقای بوش آمده است بگوید که ما می خواهیم دنیا را برای دموکراسی آماده کنیم ولی از دهنش درآمده ما می خواهیم دنیا را برای خودمان آماده کنیم بعد بلافاصله گفته نه منظورم یعنی برای دموکراسی وهانتیگتون در پاورقی گفته که همان حرف اولی است .
*****
هاله اسفندیاری

الان که نزدیک ۵ ماه هست که من درایران هستم و فرصتی پیش آمد که روی این مسائل که مطرح کردم فکر کنم و صحبتهایی هم دراین باره کردیم واقعا به این نتیجه رسیدم که این افراد وخود من بشویم حلقه های یک زنجیره ای که تشکیل شده از بنیادها مراکز تحقیقاتی و دانشگاهها که به اسم دموکراسی به اسم توانمند سازی زنان به اسم دیالوگ حتی سعی کنند یک شبکه هایی را بوجود بیاورند که این شبکه ها نهایتا درداخل ایران منجر بشود به بوجود آوردن یک تغییرات خیلی اساسی در درون رژیم ایران یعنی واقعا متزلزل کردن این سیستم.
*****
رامین جهانبگلو

من الان که بر می گردم به این فعالیتهای چندساله ام از دوره آمریکا تا ایران می بینم که فعالیتهایی که داشته ام بیشتر در راستای منافع دشمنان ایران قرار گرفته تا در راستای منافع ملت ایران و از کرده خودم خیلی پشیمان هستم و فکر می کنم به بهترین وجه باید آن را جبران کنم.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 7 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

 

نقد خشن و بي‌موقع

احمد زید آبادی

 

منبع:سایت روز آنلاین

تاریخ:پنجشنبه ۲۱تیرماه ۱۳۸۶

 

سوژه‌هاي زيادي براي نوشتن در باره آنها در ذهنم خلجان مي‌كرد، اما نمي‌دانم كدام حس غريزي در اين شرايط وانفسا كه هر لحظه‌اش خبر دستگيري عزيزي، يا محدود كردن رسانه‌اي و يا اعدام و سنگسار افرادي به گوش مي‌رسد، مرا به سمت پاسخ دادن به مطلب دوست عزيزم آقاي اكبر گنجي در باره زنده ياد دكتر علي شريعتي سوق داد.

بدون شك گنجي مي‌داند كه من خود منتقد پاره‌اي از ديدگاههاي مرحوم شريعتي هستم و در عين حال، از نقد او نيز آزرده خاطر نمي‌شوم. به گمانم ساير دوستداران دكتر شريعتي به ويژه در بين نيروهاي ملي – مذهبي نيز چنين شيوه‌اي دارند.

نقدهاي گنجي از شريعتي اما هميشه آزار دهنده بوده است، البته نه از اين رو كه دوستداران شريعتي بي‌تحمل‌اند، بلكه به نظرم به اين علت كه گنجي اصولا در نوشته‌هايش لحن و كلام آزار دهنده‌اي دارد.

تا آنجا كه من مي‌دانم گنجي واقعا نمي‌خواهد با نقدش از انديشه‌هاي افراد، آنها يا طرفدارانشان را بيازارد، اما در عمل لحن و كلامي را به كار مي‌گيرد كه ديگران را رنج مي‌دهد و به واكنش مي‌اندازد. اين مطلب منحصر به نوشته‌هاي گنجي در باره دكتر شريعتي نيست، بلكه شامل نقدهاي ديگر وي نيز مي‌شود.

براي نمونه، من مي‌دانم كه گنجي به آقاي سعيد حجاريان ارادت و علاقه خاصي دارد، اما هر كس كه نقدهاي گنجي در باره نوشته‌هاي آقاي حجاريان را بخواند، نه فقط بوي علاقه كه حتي رنگ بي‌طرفي هم از آن احساس نمي‌كند و نوعي خصومت پنهان را در آن مي‌بيند، در حالي كه واقعا خصومتي در آن نيست.

از اين رو، اگر گنجي علاقمند است كه نقدهاي او با واكنش‌هاي تند مواجه نشود، به نظرم بهتر است زبان خود را تلطيف كند، زباني كه در نقد و بررسي افكار ديگران، بيش از اندازه خشن جلوه مي‌كند، حال آنكه شايد جمله خشني به صورت مستقيم در آن نتوان يافت.

افزون بر اين، متد و روش نقدهاي آقاي گنجي هم به سختي دل‌آزار است. او اغلب سعي مي‌كند با رديف كردن نقل قول‌هايي از يك متفكر، انديشه‌اي را به او نسبت دهد. از نظر گنجي، اين روش ظاهرا علمي‌ترين و دقيق‌ترين روش براي شناخت افكار يك انديشمند است، اما از نظر من، اين شيوه مي‌تواند بسيار گمراه كننده باشد.

به ياد دارم كه روزگاري آقاي گنجي با رديف كردن جملاتي از مرحوم آيت‌الله خميني، تلاش كرده بود تا انديشه آن مرحوم را كاملا دمكراتيك نشان دهد، كاري كه در مطلب اخيرش در باره مرحوم مطهري هم كرده و او را به ليبراليسم متهم كرده است! گفتم متهم، زيرا از نظر من، كسي كه مجموعه كتاب‌هاي جهان بيني مرحوم مطهري را بخواند متوجه خواهد شد كه نسبت دادن ليبراليسم به مرحوم مطهري اتهامي هم عليه مطهري و هم عليه ليبراليسم است!

با اين حال، آنچه كه من پي به رازش نبرده‌ام اين است كه چرا وقتي گنجي به شريعتي مي‌رسد، فقط جملاتي كه آن مرحوم در نقد و يا نفي ليبراليسم و دموكراسي گفته است، به چشمش جلوه مي‌كند و جملات بي‌شماري كه شريعتي در رثاي آزادي و حقوق مردم گفته است، به نظرش نمي‌رسد.

بدون شك با رديف كردن جملاتي از دكتر شريعتي در ستايش آزادي و حقوق مردم، مي‌توان او را بزرگترين مدافع دمكراسي از بدو پيدايش انسان تا كنون لقب داد، اما مسلما دكتر شريعتي نه پرشورترين مدافع دمكراسي در تاريخ بشر بوده است و نه آنطور كه گنجي مدعي است، داراي اتوپيايي لنينيستي.

شريعتي در عمر كوتاه خود مجموعه عظيمي از نوشته و سخنراني بر جا گذاشته و در آنها به هر موضوعي اشاره‌اي كرده و به هر انديشه‌اي زخمي زده است. به گمانم، بركشيدن چند جمله از اين مجموعه ناهمگن و فرو گذاشتن باقي آن، ناموجه‌ترين شيوه معرفي افكار و انديشه‌هاي او باشد.

به كار گيري اين شيوه در باره هر متفكر ديگري هم ناصواب است، زيرا مي‌توان از جان لاك پدر ليبراليسم نيز نقل قول‌هايي در باره حقوق اقليت‌هاي مذهبي و بيگانگان پشت سر هم رديف كرد و او را دشمن بشريت لقب داد!

بنابراين، به نظر من روش بهتر بررسي و نقد انديشه‌هاي يك متفكر آن است كه ابتدا نگاه كلي او به مسائل مورد بحثش شناخته شود و آنگاه ميزان انسجام يا عدم انسجام انديشه‌اش با ارائه نقل قول از او به محك گذاشته شود. منظورم در واقع شبيه كاري است كه مرحوم استاد حميد عنايت در كتاب "انديشه سياسي در اسلام معاصر" انجام داده است.

البته مرحوم عنايت نوشته خود را تنها بر پايه كتاب اسلام شناسي تحرير كرده و به ساير نوشته‌هاي مرحوم شريعتي اشاره‌اي نداشته است. با اين حال شرح و نقد او از شريعتي منصفانه به نظر مي‌رسد.

از اين گذشته، گنجي در برخورد با آثار يك مولف به گونه‌اي برخورد مي‌كند كه گويي در صدد كشف رمز از آن آثار است و از همين رو، گاهي بر خلاف وضوح آنچه نويسنده گفته و يا فهم متعارف از آن استنباط مي‌كند، انديشه آيت‌الله خميني را دمكراتيك، انديشه مطهري را ليبراليسم و انديشه شريعتي را توتاليتاريانيسم معرفي مي‌كند.

قطعا عيبي ندارد كه يك منتقد در صدد برآيد كه از يك انديشه برداشت شاز و نادر كند و به نقد آن بنشيند، اما آن منتقد بايد خود پيامدهاي چنين برداشت و نقدي را هم در نظر داشته باشد و از نقدهاي تند ديگران عليه خود نرنجد و زبان به شكوه و شكايت نگشايد.

با اين همه، يكي ديگر از دلايلي كه مرا بر آن داشت تا نسبت به نوشته گنجي واكنش نشان دهم اين است كه به نظرم مي‌رسد او در نوشته‌هايش ملاحظه استراتژيك ندارد.

به سخن ديگر، گنجي شرايط مكان و زمان نوشته‌هاي خود را در نظر نمي‌گيرد و به تاثير آنها در يك فضاي خاص چندان نمي‌انديشد. البته اگر گنجي انديشه‌ورزي منزوي بود و تنها خود را به بيان آنچه «حقيقت» مي‌داند، ملتزم مي‌دانست، جاي خرده گيري بر او نبود، اما گنجي به ادعاي خودش پروژه‌اي اجتماعي را پيگيري مي‌كند و در پي بهبود شرايط جامعه ايران از طريق نقادي‌هاي خود است.

به گمان من، كسي كه پروژه‌اي اجتماعي يا سياسي را دنبال مي‌كند، بايد به شدت مراقب تاثير و پيامدهاي عيني و ذهني حرفي كه مي‌زند، باشد.

چند سال پيش گنجي با نوشتن مانيفست در زندان، واكنش‌هاي زيادي له و عليه خود برانگيخت. او در مانيفست نيز با رديف كردن برخي احكام فقهي مدعي شده بود كه اسلام اصولا با دمكراسي ناسازگار است. چندي پيش البته از او مطلبي ديدم كه با رديف كردن برخي ديگر از موضوعات ديني، از سازگاري اسلام با دمكراسي سخن گفته بود.

حال فرض كنيم كه اسلام با دمكراسي ناسازگار باشد، بيان اين مساله در آن شرايط، چه كمكي به ما كرد؟ كدام مانع را از سر راه دمكراسي در ايران برداشت؟ كدام جنبش فكري سكولار را دامن زد؟

در حال حاضر نيز، متهم كردن شريعتي به توتاليتاريسم و دفاعش از نظريه فقهي آيت‌الله خميني، با هدف حل كدام مشكل از مشكلات جامعه ايران مطرح مي‌شود؟ آيا اگر جمعيت حزب‌اللهي و دوستان آقاي مصباح يزدي از زبان گنجي بشنوند كه شريعتي مورد غضب آنها، مدافع ولايت فقيه بوده است، از حمايت از اين مساله دست خواهند كشيد؟ آيا طرفداران دكتر شريعتي در شمار دشمنان دمكراسي قرار دارند كه لازم باشد در باره چهره مورد علاقه آنان دست به افشاگري زد؟ آيا نظام جمهوري اسلامي با بازتوليد انديشه‌هاي دكتر شريعتي بر مدار خويش مي‌چرخد كه چنين نقد خشني از او ضرورت يافته است؟

به نظر من، نوع نقد گنجي از دكتر شريعتي، نه فقط مشكلي از مشكلات اين جامعه را حل نمي‌كند، بلكه بر حجم معضلات ما مي‌افزايد.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

وزير ارشاد: مطبوعات کودتاي خزنده مي کنند

مازیار رادمنش

منبع:سایت خبری روز آنلاین

تاریخ:یکشنبه ۱۷ تیرماه ۱۳۸۶

محمدحسين صفار هرندي در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا گفت: « بسياري از نشانه‌هاي موجود بيان‌گر وجود کودتاي خزنده در مطبوعات است. تعبير کودتاي خزنده متناسب با موضوع است. وقتي مي‌گوييم کودتاي خزنده در رسانه يعني اين که شخصي در چارچوب يک اقدام براندازانه حرکت مي کند، تعبير ما از کودتا اين‌گونه نيست که عده‌اي در پادگان جمع شده‌اند و قصد حمله دارند.»

محمد حسين صفار هرندي کيست؟

نام صفار هرندي پيش از اين در تاريخ ايران يک بار ديگر نيز آمده است. صفار هرندي همراه با بخارائي، صادق اماني و نيک نژاد، همانهايي بودند که به عنوان اعضاي جمعيت فدائيان اسلام علي منصور، نخست وزير تازه بر سر کار آمده و آخرين نخست وزير قبل از هويدا را ترور کردند. محمد حسين صفار هرندي برادرزاده همان صفار هرندي است، وي در سال ۱۳۳۲ در شهر تهران به دنيا آمد. و به دليل فضاي مذهبي خانوادگي و نقش عمويش به سمت و سوي مسائل سياسي کشيده شد. وي دوره دبيرستان را در مدرسه مذهبي علوي گذراند، در دوران نوجواني مدتي با حزب ملل اسلامي همکاري مي کرد و چندي نيز مانند بسياري از مذهبيون آن سالها به جلسات انجمن حجتيه رفت و آمد مي کرد، تا اينکه در آنجا با دکتر عبدالکريم سروش آشنا شد. محمد حسين صفار هرندي در سال ۱۳۵۲ وارد رشته راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت شد.

رويدادها و تحليل

در دهه شصت نشريه محرمانه اي به نام « رويدادها و تحليل» از سوي دفتر سياسي سپاه پاسداران منتشر مي شد که اين نشريه محور اصلي خط دهي سياسي نظاميان و نيروهاي حزب اللهي در آن سالها بود. در آن دوران محمد زاده رياست دفتر سياسي سپاه را برعهده داشت و افرادي مانند حسين شريعتمداري، سردار محسن رشيد، عباس سليمي نمين، عمادالدين باقي و وحيد شاهچراغي( با نام مستعار وحيدي) در آن نشريه مقاله مي نوشتند. محمد حسين صفار هرندي در آن روزها سردبير اين نشريه بود. با گذشت زمان، هرکدام از اين افراد به سويي رفتند و صفار هرندي تنها باقيمانده آن جمع براي انتشار اين نشريه شد. او پس از اين دوره دانشکده فرماندهي و ستاد را در سال ۱۳۷۲ و دوره نظري مديريت استراتژيک را بدون ارائه پايان نامه دکتري به پايان رساند.

اطلاعاتي هاي کيهان

با روي کار آمدن مهدي نصيري ۲۵ ساله به عنوان سردبير کيهان و بحراني که پس از او بوجود آمد، گروهي از دوستان سابق دفتر سياسي سپاه که بخشي از آنها مانند حسن شايانفر و حسين شريعتمداري مدتي را در بازجويي هاي اوين گذرانده بودند، به کيهان آمدند تا آن روزنامه را به روزنامه اي براي مواجهه با مخالفان حکومت بخصوص روشنفکران تبديل کنند. حسين شريعتمداري مدير مسوول کيهان شد، صفار هرندي معاون مدير مسوول و سردبير کيهان شد. حسن شايانفر صفحات نيمه پنهان را اداره مي کرد و سليمي نمين مدير کيهان هوايي شد. صفار هرندي که قلمي قوي نيز داشت، برخي سرمقاله هاي روزنامه را هم مي نوشت. او از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۴ سردبير کيهان بود.

صفار هرندي و وزارت ارشاد

اگرچه روزنامه کيهان وقتي که هنوز بحث ائتلاف محافظه کاران در انتخابات تير ۸۴ مطرح بود، سياست همراي شدن محافظه کاران را دنبال مي کرد، اما وقتي احمدي نژاد انتخاب شد، روزنامه کيهان مانند رسالت پشت سر او ايستاد. صفار هرندي در همان روزهاي اول انتخاب احمدي نژاد، ارادت خود را در پاسخ به شايعه ترور احمدي نژاد در مقاله « خودت را به نسيم بسپار» نشان داد و در مقاله اي عاطفي مانند بسياري از مقالاتش، نوشت: « خوشبختانه گويا نذر او و هزاران دل نگران، بي اثر نبود و از قضا همان نشد که او پيش بيني کرده بود. بالاخره نام مردي که ياد رجايي را در ذهن و خاطرهء مردم تجديد مي‌کند، همراه با رقيبي قدرتمند و بانفوذ، در صدر نام کانديداها خوانده شد. حالا دوست دل نگران ما، گرچه شادي و هيجان خود را از اين کاميابي پنهان نمي‌کرد، اما در بحبوحهء اين خوشحالي سق سياهش را جنباند و با تلخي گفت: زنده اش نمي‌گذارند. مي‌کشندش. دلم لرزيد.» چندي بعد، صفار هرندي پس از يازده سال از کيهان استعفا داد تا مانند همتاي ديگرش از رسالت، محمود فرشيدي، وارد کابينه شود. وي پس از استعفا از کيهان گفت که قصد ندارد وارد کابينه شود، ولي معلوم بود که چنين خواهد شد. سرتيپ صفار هرندي که تا پيش از اين در دفتر سياسي سپاه زير سايه محمد زاده و سپس حجت الاسلام محمدي عراقي و بعدا در کيهان زير سايه شريعتمداري فعاليت مي کرد، براي نخستين بار بطور مستقل به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي وارد کابينه احمدي نژاد شد. وي پس از انتخابات بسرعت ديدگاه خودش را براي پذيرفتن وزارت ارشاد مطرح کرد و گفت: « آزادي گوهر انقلاب است و به اندازهء عدالت و استقلال يکي از اصول انقلاب است، اما آزادي مطالبهء اوليه و فوري و فوتي مردم نيست.»

سياست هاي وزارت ارشاد در دوران صفار هرندي

محمد حسين صفار هرندي در مدتي که وزارت ارشاد را برعهده داشت، اين وزارتخانه را از کساني که در دوره مسجد جامعي در آنجا بودند، پاکسازي کرد و گروهي از هنرمندان حزب اللهي و نيروهاي سپاه را به اين وزارتخانه آورد. او کمي پس از روي کار آمدنش بخشنامه اي صادر کرد که به موجب آن زنان کارمند وزارت ارشاد نمي توانستند پس از ساعت شش بعد از ظهر در محل کار به اضافه کاري بپردازند، اين موضوع بحراني بوجود آورد و اين بخشنامه پس گرفته شد. پس از آن بخش کتاب و مطبوعات با کنترل شديدتري نسبت به گذشته به کارش ادامه داد. بسياري از کتابهايي که بارها به چاپ رسيده بودند، چاپ شان ممنوع شد و وزارت ارشاد به کنترل روزنامه هاي دولتي مانند ايران پرداخت و اين روزنامه را تبديل به يک کيهان دوم کرد. يک سال بعد از روي کارآمدن صفار هرندي، نمايشگاه سالانه کتاب که هر سال به عنوان مهم ترين واقعه فرهنگي کشور برگزار مي شد، با تغيير محل و محدوديت هاي فراوان از جمله عدم حضور بسياري از معتبرترين ناشران ايراني که براي اعتراض به سياستهاي وزارت ارشاد از حضور در نمايشگاه کتاب امسال خودداري کرده بودند، با بدترين شکل برگزار شد. جشنواره فيلم فجر نيز زير کنترل شديد برگزار شد و وزارت ارشاد فرهنگ کشور را در اکثر حوزه ها محدود و متوقف کرد. در دوره صفار هرندي برخي از معتبرترين فيلمسازان ايراني يا اعلام کردند که ديگر به کارشان ادامه نخواهند داد و يا مانند مخملباف ايران را ترک کردند.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

 

پنجمين مسووليت سخنگوي دولت

فرشاد قربانپور

منبع:سایت روز آنلاین

تاریخ:پنجشنبه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۶

غلامحسين الهام كه سخنگوي دولت، وزير دادگستري، عضو حقوقدان شوراي نگهبان و عضو شوراي سياستگذاري و نظارت بر انتشار انديشه‌هاي احمدي‌نژاد است، پنجمين حكم خود را نيز دريافت كرد و از ديروز رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز شد.

غلامحسين الهام در دولت نهم نمادي است از چند شغلي بودن برخي افراد در اين دولت. دولت نهم از ابتداي شروع به كار خود، ضمن اعلام اينكه مي‌خواهد دايره مديران را گسترده كند از دولت‌هاي گذشته به سختي انتقاد مي‌كرد كه مديران آن محدود بودند. اين دولت تاكيد داشت هركس را بر مبناي تخصص و تجربه براي پست‌ها درنظر خواهد گرفت.

اكنون مدير دولت، از غلامحسين الهام در پست‌هايي استفاده مي‌كند كه در ظاهر امر هيچ همخواني‌اي باهم ندارند. پيش از اين تنها مسعود زريبافان بود كه ضمن حضور در هيات دولت به عنوان دبير، عضو شوراي شهر تهران نيز بود. اين مساله انتقادات زيادي را از سوي نمايندگان مجلس اصولگرا و فعالان اصلاح‌طلب برانگيخت، اما او بي‌‌توجه به اين انتقادات تا انتخابات شوراها به حضور خود در هيات دولت ادامه داد و نهايتا پس از اعمال فشار مجلس، مجبور به استعفا از دبيري هيات دولت شد.

او در انتخابات شوراها نيز نتوانست آراي لازم را كسب كند و همين باعث شد دو پست خود را از دست بدهد. اكنون غلامحسين الهام همزمان حدود پنج پست سازماني دارد. ضمن آنكه عضو هيات علمي دانشگاه تهران نيز هست.

او در همان زماني كه در وزارت دادگستري است، بايد در شوراي نگهبان نيز حاضر باشد و علاوه بر آن پست سخنگوي دولت را نيز ايفا كند و همزمان به كلاس خود در دانشگاه تهران برود و البته سري هم به شوراي نظارت و سياستگذاري بر آثار رئيس‌جمهور بزند. اكنون موظف است با وجود چنين مشغله‌اي، در ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز نيز حاضر شود و اين ستاد را كه پيش از اين رياستش برعهده محمدرضا نقدي بود، هدايت كند.

در مسير انتقاد

غلامحسين الهام براي بسياري از اصلاح‌طلبان نيز چهره‌اي شناخته شده است، او در ۱۰ سال گذشته همواره سعي كرده است خود را در جايگاه منتقد اصلاحات به اثبات برساند. از اين‌رو هيچ‌گاه اصلاح‌طلبان و دولت خاتمي از تير نقدهاي او و البته همسرش فاطمه رجبي در امان نبودند.

غلامحسين الهام دكتراي حقوق جزاي خود را از اين دانشگاه اخذ كرده است و رساله‌ دكترايش را نيز تحت عنوان «تعدد جرائم از نظر فقه و حقوق» زيرنظر دكتر «گرجي» نوشته است. همكارانش در دانشكده حقوق ضمن انتقاد به برخي روش‌هاي سياسي او، وي را فردي توانا در زمينه «حقوق جزا» مي‌دانند.

غلامحسين الهام پس از سال‌ها تدريس در دانشگاه تهران سال ۱۳۷۹ به رياست مركز تحقيقات استراتژيك شوراي نگهبان منصوب شد. اين اولين پست رسمي و سياسي او بود. الهام مدتي نيز به عنوان مدرس و مدير گروه حقوق موسسه پژوهشي امام خميني، زيرنظر آيت‌الله مصباح يزدي به فعاليت پرداخته بود.

او در اتمسفر سياسي ايران، خصوصا در دوران اصلاحات سريعا توانست جايي براي خود تعيين كند. تحول‌خواهي و گفتمان حقوقي او خصوصا در جدال لفظي‌اي كه با اصلاح‌طلبان داشت، او را نزد اصولگرايان برجسته كرد. در دوران رياست‌جمهوري خاتمي، غلامحسين الهام، هرگاه توانست از او، روش و منش وي انتقاد كرد.

پس از وقايع ۱۸ تير در مراسم ۲۳ تيرماه‌، الهام كه به نمايندگي از اساتيد دانشگاه‌ها در آن اجتماع شركت كرده بود،به شدت از خاتمي و توسعه سياسي انتقاد كرد و دولت خاتمي را زيرسوال برد.يك سال پس از اين جريان نيز او همچنان بر اين خط و مسير استوار ماند. او در تير ۷۹ به خبرگزاري دانشجويان ايران گفته بود: «دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان حمله به كوي دانشگاه بيشتر جنبه سياسي دارد.»

غلامحسين الهام پس از اين به عنوان استاد دانشگاهي مطرح شد كه ضمن نزديكي به قدرت به واسطه رياست مركز تحقيقات استراتژيك شوراي نگهبان به شكل دقيقي توانسته بود به جناح اصولگرايي كه انتخابات دوم خردادماه ۷۶ را واگذار كرده بود نزديك شود. اساسا از زماني كه او در شوراي نگهبان پست گرفت تا آغاز انتقادهايش از اصلاحات تنها چندماه فاصله است.

در ادامه اين روند در سال اول فعاليت مجلس ششم، غلامحسين الهام به عنوان نامزد عضو حقوقدان شوراي نگهبان از سوي رئيس قوه‌قضائيه به مجلس معرفي شد. در اين زمان از مجموع ۲۳۸ راي، تنها ۲۶راي به او اختصاص يافت.اما پس از مدتي آيت‌الله شاهرودي مجددا غلامحسين الهام را به جاي «عباسي‌فرد» به مجلس معرفي كرد كه اين‌بار از مجموع ۱۸۴ راي تنها چهار راي كسب كرد.

الهام در نقد دولت اصلاحات هيچگاه از پاي ننشست. در سال ۱۳۸۲ او طي حكمي از سوي آيت‌الله جنتي به عنوان سخنگوي شوراي نگهبان منصوب شد. اين انتصاب پس از آن رخ داد كه الهام در انتخابات خردادماه ۱۳۸۰ كه سيدمحمد خاتمي مجددا به عنوان رئيس‌جمهور ايران انتخاب شد به عنوان سخنگوي «هيات مركزي نظارت بر انتخابات» منصوب شده بود و پس از آن ديگر همه او را در جايگاه كسي كه هرآنچه مي‌گويد بي‌ارتباط به مباحث مطروحه و موضع شوراي نگهبان نيست مي‌شناختند.

علاوه بر اين بسياري از نقدهايش به دولت نيز از منظر جايگاه الهام در شوراي نگهبان، به عنوان نظر شوراي نگهبان در مورد دولت، از سوي روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت.

در کسوت سخنگويي شوراي نگهبان

اين ارزيابي، انتقاد الهام را برانگيخت. او در چهارم شهريور ۸۱ در گفت‌وگو با ايسنا گفت: «جاي تعجب است كه چرا شوراي نگهبان متصف به داشتن سخنگو‌هاي متعدد شده است؟ چرا مواضع مرا به عنوان مواضع شوراي نگهبان قلمداد مي‌كنند هرچند كه موضوع نفي و اثبات در كار نيست، بلكه من در اين مسووليت قرار ندارم؟

من هميشه در مصاحبه‌هايم تاكيد كرده‌ام كه اين صحبت‌ها و نظرات مربوط به شخص من است و جنبه رسمي يا سازماني ندارد.»او در ابتداي همين مصاحبه تاكيد كرده بود: «تصور فعلي اين است كه گفتمان دولت، گفتمان عدالت اجتماعي نيست و دولت محور حركت خود را بر توسعه سياسي با تعريف و رويكرد خاص مربوطه قرار داده است... بحث كليدي عملكرد دولت بايد روي برنامه‌هاي آن قرار گيرد. به نظر من دولت در راستاي مسائل مربوط به رئيس‌جمهوري و وزيران او، پاسخگويي ندارد.»

چندماه پس از اين اظهارات در اواخر سال ۱۳۸۱ ، غلامحسين الهام به عنوان سخنگوي قوه‌قضائيه منصوب شد. از آنجا كه عضويت در شوراي نگهبان طبق تفسير همين شورا شغل محسوب نمي‌شد، بنابراين او توانست پس از استعفاي بحث‌برانگيز دكتر «ميرمحمد صادقي» سخنگوي سابق قوه‌قضائيه، اين عنوان را نيز از آن خود كند.اما اين مساله باعث انتقاد برخي نشريات، همچون روزنامه ايران شد.

وقتي حكم الهام به عنوان سخنگوي قوه‌قضائيه صادر شد به دليل اينكه او مواضع تندي عليه اصلاح‌طلبان دولت و مجلس ششم داشت بسياري از روزنامه‌نگاران اين انتصاب را هشداري براي خود قلمداد كردند و پس از انتقادات فراوان مبني بر دو شغله بودن او، وي پس از مدتي از سخنگويي قوه‌قضائيه كنار رفت و به عنوان سخنگوي شوراي نگهبان حضور بسيار فعالي يافت، به ويژه اينكه موضع او در مورد فعاليت دفاتر نظارت شوراي نگهبان انتقادات زيادي را به دنبال داشت. الهام مدافع بسيار جدي فعاليت دفاتر نظارت شوراي نگهبان بود.

مخالفت با لوايح دوگانه خاتمي

همزمان با اين اتفاقات، ازسوي دولت لوايح دوگانه به مجلس ششم تقديم شد و پس از تاييد به شوراي نگهبان رفت. اين لوايح از يك سو قانون انتخابات مجلس را تغيير مي‌داد و از سوي ديگر اختيارات رئيس‌جمهور افزايش مي‌يافت.

الهام جدي‌ترين منتقد اين لوايح بود. وي در سخنراني خود در سال ۱۳۸۳ در گردهمايي فرهنگي- سياسي دانشجويان در مشهد گفته بود: «شوراي نگهبان و مجلس بر سر تاييد مصوبه مجلس شوراي اسلامي در مورد افزايش اختيارات رئيس‌جمهور به توافق دست نخواهند يافت، چراكه اين مصوبه اختيارات سه قوه و بلكه رهبر را در رئيس‌جمهور متمركز مي‌كند كه چنين برداشتي خلاف روح قانون اساسي است.»

در اين ايام و با تشكيل مجلس هفتم، او كه از سوي مجلس ششم به عنوان عضو حقوقدان شوراي نگهبان راي نياورده بود در ابتداي فعاليت مجلس هفتم با معرفي آيت‌الله شاهرودي به مجلس، موفق به كسب ۱۸۴ راي شد. اين نشان دهنده تغيير كفه ترازوي سياست در ايران به نفع اصولگرايان جناحي بود كه مدافع الهام قلمداد مي‌شدند.

الهام و دولت نهم

با ‌آغاز فعاليت‌هاي انتخاباتي در سال ۱۳۸۴ الهام به عنوان سخنگوي شوراي نگهبان نقش فراواني را برعهده داشت. او در جريان انتخابات، از صفحه تلويزيون محو نمي‌شد و مرتبا شرايط انتخابات و غيره را بيان مي‌كرد. حتي برخي اصلاح‌طلبان بر اين حضور ايراد گرفتند چراكه معتقد بودند او اصولگراست و اين به نفع آنها نيست كه يك اصولگرا كه جهت سياسي وي مشخص است در تلويزيون حاضر باشد.

نزديكان و همكاران او مي‌گويند در زمان انتخابات رياست جمهوري گذشته به سختي مي‌شد تصور كرد كه الهام به كدام كانديدا گرايش دارد. اما بلافاصله پس از انتخاب احمدي‌نژاد شايعاتي مبني بر حضور الهام در كابينه دولت نهم مطرح شد. همچنين فاطمه رجبي، همسر او بلافاصله انتخاب احمدي‌نژاد را معجزه هزاره سوم خواند و كتابي در مورد او نوشت كه در آن تاكيد كرد احمدي‌نژاد هديه خداوند است.

فاطمه رجبي، شاعر نيز هست گرچه به گفته نزديكان وي، هنوز كتابي از شعرهاي او منتشر نشده است. گفته مي‌شود او استاد عروض و قافيه، سجع و وزن است. استاد حجت‌الاسلام علي دواني كه سال گذشته وفات يافت، پدر فاطمه رجبي و پدر همسر دكتر الهام پس از نامه‌نگاري‌هاي دخترش رسما طي نامه‌اي كه براي رسانه‌ها ارسال شد از دخترش و مقاله‌هايي كه وي در آن به انتقاد از شخصيت‌هايي نظير خاتمي، هاشمي‌رفسنجاني، قاليباف، حداد عادل، احمد توكلي و ... مي‌پرداخت، انتقاد كرد.

غلامحسين الهام پس از بحث‌هاي بسيار نهايتا در دولت نهم به عنوان رئيس‌دفتر رئيس‌جمهور منصوب و همزمان سخنگويي هيات دولت را نيز عهده‌دار شد. حدود يكسال پس از تصدي او در اين دو سمت دولتي، جمال كريمي‌راد، وزير دادگستري در يك سانحه رانندگي جان باخت و مدتي بعد رئيس‌جمهور، الهام را به‌عنوان وزير دادگستري به مجلس معرفي كرد.

او در جلسه راي‌اعتماد در مجلس كه در ۲۴ بهمن‌ماه سال گذشته برگزار شد نتوانست از مجموع ۲۵۴ راي، ۱۳۰ راي را از آن خود كند و به‌عنوان وزير جديد دادگستري فعاليت خود را آغاز نمايد. از آن پس، او به ندرت جلسات سخنگويي دولت را برگزار كرد، اما عمدتا در اين سمت فعاليت مي‌كرد و به اين عنوان نيز از او خبر منتشر مي‌شد.

همچنين در خردادماه گذشته نيز غلامحسين الهام طي حكمي از سوي «شيخ‌الاسلام»، رئيس دفتر رئيس‌جمهور به‌عنوان عضو شوراي مركزي «شوراي سياستگذاري و نظارت بر انتشار آثار و انديشه‌هاي احمدي‌نژاد» منصوب شد. هر چند اين انتصاب مورد تكذيب يا نقد غلامحسين الهام قرار نگرفت، اما او اخيرا در سخنراني خود در مسجد اميرالمومنين قم اعلام كرد: «دولت‌ جاي انديشه‌سازي و نظريه‌پردازي نيست.»اين شورا انتقادات زيادي را به دنبال داشته است.

اكنون آخرين پستي كه الهام موفق به جلوس بر كرسي‌اش شد، دريافت حكم انتصاب رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز است. پيش از او سردار «نقدي» رئيس اين ستاد بود.

مخالفت با تصدي چند پست

الهام اگرچه امروز چندين شغل را داراست، اما در هشتم تير ۱۳۸۴، قبل از تشكيل دولت نهم در جلسه‌ هفتگي سخنگوي شوراي نگهبان با خبرنگاران در پاسخ به سوالي در رابطه با شايعه حضورش در دولت گفته بود: «به طور قطع اگر كار اجرايي در يك حوزه داشته باشم، در يك حوزه ديگر كار اجرايي همچون سخنگويي و كار در مركز تحقيقات نخواهم داشت.»

منبع: آخرين شماره روزنامه هم ميهن

*******

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

چه بنویسند؟

احمد زیدآبادی

منبع:سایت خبری روز آنلاین

تاریخ:پنجشنبه ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۶

خطوط قرمز و حريم هاي ممنوعه در جمهوري اسلامي به اندازه‌اي گسترش يافته است كه ديگر به سختي مي‌توان در باره موضوعي تاثير گذار در داخل ايران مطلبي نوشت و منتشر كرد.

اين روزها، افزون بر همه آنچه در قانون مطبوعات و قانون مجازات اسلامي به عنوان حوزه‌هاي ممنوعه اظهار نظر و خبررساني آمده است و اضافه بر ممنوعيتي كه براي خبررساني و اظهار نظر در باره پرونده اتمي، حمله احتمالي آمريكا، تحولات خاورميانه و ديگر مسائل سياست خارجي وجود دارد، در باره سهميه بندي بنزين، سفرهاي رئيس جمهور، تورم و گراني و خلاصه هر چيز مهم ديگري كه بر سرنوشت جامعه تاثيرگذار است نيز نمي‌توان به جد سخن گفت.

در حقيقت، براي يك روزنامه نگار يا سردبير يا مدير مسئول و يا صاحب امتياز يك روزنامه به هيچوجه مشخص نيست كه در چه حوزه‌اي مي‌توان اطلاع رساني كرد و نقد نوشت و در عين حال سر به سلامت برد. از اين جهت، روزنامه نگاري در ايران به صورت مجراي تنگي در آمده است كه دور تا دور آن را سيم خاردار كشيده‌اند و در اين چارچوب، همگان انتظار تاختن و جولان دادن هم دارند!

كساني كه با روش كار مطبوعات ايران در سه – چهار سال گذشته آشنايند، به خوبي مي‌دانند كه صاحبان روزنامه ‌ها علاقه‌اي به تكرار تجربه مطبوعات سال‌هاي 1378 – 79 را ندارند و اصولا نمي خواهند به بهاي توقيف خود به نظام حاكم دهن كجي كنند.

روزنامه‌هاي اين سال‌ها عموما به قصد بقاء تاسيس و منتشر مي‌شوند و اين را هم از كسي پنهان نمي‌كنند، اما كسي در اين ملك راز بقاء يك روزنامه بخش خصوصي را نمي‌داند چرا كه اين راز امري اعلام شده و علني نيست و در كنج ذهن مسئولان جاي دارد.

خرده نگيريد كه : با تيراژ اندك و يا همسويي كامل با سياست‌هاي حاكم و يا شيوه يكي به ميخ يكي به نعلي كه فهم كنه واقعي مطلب را براي هر خردمندي غير ممكن كند، مي‌توان به بقاء دست يافت.چنين بقايي به چنان بهايي خلاف خيلي چيزها و از جمله هر نوع حركت حرفه‌اي است و به كار هر كس نمي‌آيد.

منظور از بقاء، رعايت خطوط قرمز اعلام شده و اعلام نشده نظام در ازاي وجود ميدان مانوري براي نقد و اطلاع رساني در چند حوزه مهم زندگي اجتماعي است، اما چنين بقاي مبتني بر انتظارات حداقلي نيز در حال رنگ باختن است چرا كه حوزه خطوط قرمز به سرعت در حال گسترش وحوزه مجاز در حال محو شدن است.

با اين حال، شايد روزنامه نگاران و مديراني وجود داشته باشند كه بخواهند در لايه‌هاي نازك بين خطوط قرمز نظام سير كنند و در همين محدوده روزنامه منتشر كنند و نسبت به بقايش نيز مطمئن باشند. متاسفانه حكومت راهي پيش پاي اين نوع روزنامه نگاران و مديران بي‌ادعا هم نمي‌گذارد و آنان را در هول و ولاي توقيف قرار مي‌دهد.

به ياد دارم كه وقتي بنيامين نتانياهو نخست وزير اسراييل شد، اعلام كرد كه: من بخش ديگري از كرانه باختري را به فلسطيني‌ها نمي‌دهم، اجازه گفتگو در باره آوارگان فلسطيني را نمي‌دهم، بيت‌المقدس شرقي را به عرفات نمي‌دهم، اجازه برچيدن هيچكدام از شهركهاي يهودي نشين را نمي‌دهم...

هنري كيسينجر در پاسخ به نتانياهو گفته بود: بسيار خوب! نخست وزير اسراييل يكسره از چيزهايي كه «نمي‌خواهد» به فلسطيني‌ها دهد سخن مي‌گويد، خوب است يك بار هم از آنچه «مي‌خواهد» به آنها بدهد سخن بگويد!

حال، اين داستان، حكايت محدوديت هاي پيش روي مطبوعات ايران شده است. چه خوب است مسئولان قضايي و دولتي و امنيتي يك بار هم اعلام كنند كه مطبوعات در باره چه موضوعي مي‌توانند بنويسند كه از خطر توقيف در امان بمانند.

به هر حال، اعلام اين مساله تكليف بسياري از روزنامه نگاران و مديران علاقمند به انتشار روزنامه را مشخص مي‌كند و آنان را از به خطر انداختن كار و سرمايه خود بر حذر مي‌دارد.

اگر مسئولان اين راه را نمي‌پسندند، بهتر است به عصر سانسور مستقيم بازگردند. يعني يك يا دو نفر سانسورچي رسمي در روزنامه ها مستقر شوند و بر روي هر مطلبي كه انتشار آن را نمي‌پسندند، خط قرمز بكشند تا خيال همه راحت شود.

به نظر من اين پيشنهاد به خودسانسوري هولناكي كه در شرايط حاضر به مديران مطبوعات تحميل شده، اما در عين حال افاقه هم نمي‌كند، هزاران بار شرف دارد و دست كم از اتلاف منابع و سرمايه و كار فكري اصحاب مطبوعات جلوگيري مي‌كند.

*******

"نتایج یک نظر سنجی  در مورد ایران را در قسمت ادامه مطلب مطالعه بفرمائید"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

آتش بازان 86

علی افشاری

منبع:سایت خبری روز آنلاین

تاریخ:دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶

آغاز خشونت آميز سهميه بندي بنزين و تنش هاي متعاقب آن، فضاي جديدي را گشود تا بر مبناي آن بتوان درباره ميزان تحمل مردم ايران در خصوص مشکلات اقتصادي گمانه زني کرد.

مدت ها است تخمين و پيشبيني در زمينه آستانه تحمل مشکلات معيشتي دغدغه ذهني فعالان سياسي است که آيا مطالبات اقتصادي، نقطه انگيزش مردم در برپايي اعتراضات است؟ يا بر پايه توصيه حاکم بر دربار پادشاهان ايراني، گرسنگي و گرفتاري در عسر و حرج، راز تمکين و تسليم ايرانيان در برابر قدرت حاکم است؟ آيا مطالبات اصلي مردم اقتصادي هستند يا سياسي؟

تئوري هاي مختلفي در اين زمينه بيان شده است و عده اي نفس محروميت معيشتي را کافي ندانسته و کمبود پس از يک دوره رونق و ناتواني از اجراي توقعات اقتصادي پس از بالا بردن سطح انتظارات در چهارچوب محروميت نسبي را زمينه ساز تحولات و تغييرات سياسي و اجتماعي دانسته اند. به نظر مي رسد اين تئوري در شرايط کنوني ايران صادق است.

اما هرج و مرج و ازدحام مردم در بحران بنزين نشان داد که در شرايط کنوني مردم حاضرتن دادن به رياضت اقتصادي نيستند و هر نوع نارسايي و اختلال در سطح مصرف مي تواند به ناآرامي منجر شود.

گويا امروز رفاه و کسب مطلوبيت مادي مهمترين دغدغه شهروندان ايراني شده است و حاضر نيستند آن را فداي هيچ چيز ديگر بکنند و بر خلاف دوران هاي انقلاب و جنگ، ايدئولوژي و باورهاي ارزشي در سلسله مراتب نيازها در جايگاه پايين تري از رفاه و اشتياق براي برخورداري از مواهب مادي قرار گرفته اند. ديگر نمي توان به تکرار صف هاي دهه شصت و تحمل مردم در برابر ناملايمات گوناگون اميد بست.

اين حوادث در زماني رخ داد که مردم و بويژه اقشار محروم با افزايش نرخ تورم و بالارفتن حيرت آور بهاي مسکن و کالاهاي مصرفي دست و پنجه نرم مي کردند و وعده وعيد هاي محمود احمدي نژاد و سياست هاي پوپوليستي وي در تزريق پول و نقدينگي به جامعه نه تنها محقق نشد، بلکه ندانم کاري ها و سياست هاي غلط اقتصادي وي فاجعه به بار آورد.

در اين شرايط ناآرامي هاي رخ داده پيامي آشکار داشت که بر خلاف تصور حاکميت، مردم حاضر نيستند رفاه و آرامش خود را قرباني ماجراجويي هاي هسته اي حاکمان کنند. در واقع اين اتفاق شکست سياست هاي تبليغاتي حکومت براي بسيج مردم حول دفاع از برنامه هاي هسته اي و پذيرش هزينه هاي آن را نشان مي دهد. حال مقامات تصميم گير مي فهمند که آسيب پذيري نسبت به محاصره اقتصادي و مشکلات معيشتي بگونه اي است که نمي توان آن را ناديده گرفت و مشکلات امنيتي آن کمتر از رويارويي نظامي و سياسي نيست.

بنزين به دليل جايگاه استراتژيکي که در فرايند تعيين بهاي کالاهاي عمومي و تورم دارد، پتانسيل موثري براي بروز اعتراضات و نارضايتي هاي مردم دارد که به راحتي مي تواند به سوخت يک حرکت اعتراضي سياسي تبديل شود.

مقامات تصميم گير تهران ممکن است از فردا بنزين را هم به سياهه موضوعات انقلابات مخملين و براندازي نرم اضافه کنند و اعتراضات را به توطئه دشمنان منتسب کنند، اما بديهي است که نخ نمايي اين روش عريان تر از آن است که به کار بيايد.ديگر نمي توان ناکارآمدي ها و ضديت با حقوق مردم را در پوشش مقابله با براندازي توجيه کرد.

از سوي ديگر روز به روز شکست سياست حاکميت پادگاني در کنار پوپوليسم اقتصادي آشکار تر مي شود. تزريق پول به جامعه و حامي پروري نتوانست رضايت عمومي توده هاي محروم را به بار آورد و نيرويي قابل اتکا براي حاکميت خلق کند. سياست هاي اقتصادي که محمود احمدي نژاد در پناه حمايت راس هرم قدرت بدان دل بسته بود تا جامعه تک صدا و تسليم در برابر اراده ولايت مطلقه فقيه را پديد آورد، امروز به پاشنه آشيل حکومت تبديل شده است. اقتصاد دستوري در اقتصاد کالايي ايران در موقعيتي نيست که بتواند الگوي مصرف در جامعه را تعيين کند و بازيگران اقتصادي را در محدوده هاي مورد نظر هدايت کند.

بحران بنزين همچنين شکافي جدي در اين تصور پديد آورد که مردم در برابر فشار هاي خارجي و محدوديت ها در کنار حکومت خواهند ايستاد و حاضرند به خاطر غرور ملي براي رسيدن به قله هاي هسته اي، هر هزينه اي بدهند.

بر عکس جامعه کنوني ايران براي سختي ها اقتصادي و محروميت ها آمادگي ندارد و تشديد تحريم ها و معضلات اقتصادي مي تواند نقشي به مثابه قابله براي زايمان اعتراضات و نارضايتي هاي فراگير اجتماعي بازي کند و شکاف دولت – ملت را به نقطه ترميم ناپذير برساند.

ابن رويداد نشان داد اگر چه مطالبات اصلي و نهايي مردم اقتصادي و رفاهي هستند، ولي مسير مطالبات اقتصادي چندان دور از مطالبات سياسي نيست و به راحتي اين دو مي توانند به هم پيوند بخورند و حرکت هاي سياسي مقدمه دستيابي به خواسته هاي اقتصادي و يا اعتراض به مشکلات و نارسايي ها شوند.

مديريت مصرف بنزين دشوار تر از آني است که تصميم گيران دولت و مجلس مي انگاشتند و نمي توان به صدور بخشنامه و اجبار مردم به سطح الگوي مصرف خاصي اميد بست. بحران بنزين، راه حل بسيار گسترده تر و جامع تري را مي طلبد که بدون بهره جستن از نظرات کارشناسان اقتصادي، گروه هاي سياسي، سازمان هاي اجتماعي و داوطلبانه و مشارکت دادن مردم در تصميم گيري امکان پذير نيست.

از منظر سياسي و امنيتي هم کاهش دادن مصرف بنزين براي کاستن از وابستگي به خارج و کم کردن تبعات امنيتي ناشي از تحريم احتمالي فروش بنزين به ايران نيز ريسک بالايي دارد و مي تواند بر عکس شعله آتش ناامني را گسترش دهد.

به هر حال، روند تحولات ايران به سمت و سويي مي رود که کماکان انگاره مارکس را تقويت مي کند که اقتصاد زير بنا است و موضوعات اقتصادي در مجموع از تعيين کنندگي بيشتري برخوردار هستند و سوخت تحولات سياسي و اجتماعي آينده را تامين مي کنند.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

نمي‌بينيد؟

احمد زيدآبادي

 

منبع:سایت خبری روزآنلاین

 تاریخ: پنجشنبه 7 تیر 1386

مردم مانند قحطي زدگان به پمپ بنزين‌ها هجوم برده‌اند و از شدت خشم آنها را به آتش مي‌كشند، در همان حال، مساله اصلي عده‌اي اين است كه چرا آقاي خاتمي با زنان «اجنبيه» در ايتاليا دست داده، نيروي انتظامي در خيابان‌ها برخورد با زنان بد حجاب را از سرگرفته و آقاي احمدي نژاد نيز ظهور قريب‌الوقوع امام غايب را با اطمينان تمام بشارت مي‌دهد.

اين است سرنوشت كشوري كه محتوي از آن رخت بربسته و شكل‌گرايي و ظاهر پرستي جاي آن نشسته است.
گيرم كه آقاي خاتمي با زنان خارجي دست داده باشد، گيرم كه گيس دختري از روسري‌اش بيرون بيفتد، آيا عرش خدا از اين مسائل به لرزه مي‌افتد يا از سرنوشت شومي كه براي اين مردم در حال رقم خوردن است؟
چقدر نوشتيم كه ناديده گرفتن حقوق شهروندان، نه فقط شهروند مسئول كه شهروند رام هم توليد نمي‌كند. چقدر هشدار داديم كه برخورد با احزاب و سازمان‌هاي غير دولتي، توده مطيع نمي‌آفريند، بلكه سر بزنگاه سيل به راه مي‌اندازد. چقدر تاكيد كرديم كه پيله كردن به ظواهر شرعي، جمعيت را به نظم و قانون متعهد نمي‌كند. چقدر اخطار كرديم كه دامن زدن به شعارهاي عوام پسند به منظور از ميدان به در كردن رقيب، دود مي‌شود و به چشم خودتان مي‌رود. چقدر فرياد زديم كه با سياست‌هاي غلط اين كشور را در معرض فشار و تهاجم بيگانگان قرار ندهيد كه .......
اما مگر گوش شنوايي يافت مي‌شود.

روزي نوشته بودم، بگذار ما سكوت كنيم تا واقعيت خود به سخن آيد. اينك واقعيت در حال زبان گشودن است. واقعيت مي‌گويد بسياري از اين مردم طاقت تحمل سهميه بندي بنزين را ندارند، زيرا به همه چيز و به هم كس بي‌اعتمادند. پس چگونه آنها را به تحمل «هزينه‌هاي سنگين» در مواجهه با تحريم‌هاي جهاني فرا مي‌خوانيد، تحريم‌هايي كه رو به گسترش است و به تدريج دامن مردم را مي‌گيرد؟

چرا تا اين اندازه نسبت به هشدار در باره خطراتي كه در كمين همه ما نشسته است، حساس و بي‌طاقتيد و نخستين راه حلتان براي مشكلات، پاك كردن صورت مساله است؟

گيرم كه كسي از مشكلات سخني نگويد، گيرم كسي در اين باره هشدار ندهد، گيرم مطبوعات تحت فشارهاي گوناگون تن به خودسانسوري دهند، اما آيا همه اينها، كمترين نقشي را در حل مشكل و يا حتي به تعويق انداختن آن بازي مي‌كنند؟

مشكلات مانند آشغال روي فرش هستند كه با راندن آنها به زير فرش، هر چند كه از ديده پنهان مي‌شوند، اما محو نمي‌شوند و پس از مدتي بوي گندشان چنان مشمئز كننده مي‌شود كه به ناچار بايد به وجود آنها اعتراف كرد، اما چنين اعترافي ديرهنگام است و پرهزينه. مشكلي را كه در روز اول مي‌توان با اندكي خردورزي و دور انديشي حل كرد، در روز آخر همه عقلاي عالم هم از حل آن عاجز مي‌مانند.

خدا رحمت كند مرحوم دكتر حسين عظيمي را كه مثال جالبي در باره رشد تصاعدي بحران‌هاي اجتماعي مطرح مي‌كرد. به گفته آن مرحوم، اگر فرض بگيريم كه يك جلبك در صورت دو برابر شدن در روز، بتواند سطح يك استخر را در طول صد روز به طور كامل بپوشاند تازه در روز نود و هشتم، فقط يك چهارم سطح استخر را پوشانده است.

مسلما يك فرد كوته بين، از اينكه رشد جلبك در طول نود و هشت روز فقط يك چهارم استخر را پوشانده، خاطر خود را مكدر نمي‌كند و با خوش خيالي، زمان را به سود خود مي‌بيند. اما يك فرد تيز بين با توجه به رشد تصاعدي جلبك به وحشت مي‌افتد، زيرا مي‌داند كه جلبك روز بعد نصف استخر و روز بعد از آن تمام استخر را خواهد پوشاند!

به ضرس قاطع مي‌توان گفت كه برخي از مهمترين معضلات اجتماعي و اقتصادي در ايران شبيه همان جلبكي است كه مرحوم عظيمي از آن سخن گفته است، اما ظاهرا تا اين جلبك سطح تمام استخر را فرانگيرد، عده‌اي به وجود آن اعتراف نخواهند كرد.

من اميدوارم كه مسئولان كشور ما با تجربه سهميه بندي بنزين، به اين نكته پي برده باشند كه با جامعه‌اي با مشكلات پيچيده و تلنبار شده روبرويند، مشكلاتي كه عمدتا آنها خود به دليل مسدود كردن راه اصلاحات واقعي، مسبب پيچيده شدن و تلبنار شدن آنهايند، اما گذر از اين مشكلات تنها از راه يك آشتي ملي بر اساس حقوق برابر همه شهروندان ايراني و مشاركت همگان در امور سياسي و اقتصادي امكانپذير است، نه از راه كتمان مشكلات و يا ايجاد حساسيت نسبت به ظواهر و شكل‌ها و يا اطمينان به ظهور قريب‌الوقوعي كه هيچكس مجاز به پيشگويي آن نيست.

*******

"تفسیر روزنامه تایم از حوادث اخیرایران در مورد سهمیه بندی بنزین را در ادامه مطلب بخوانید"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

به دخالت سياست درقضاوت پايان دهيد

امید معماریان

 
منبع:سایت خبری روزآنلاین
تاریخ: چهارشنبه 6 تیر 1386
 شيرين عبادي وکيل پرونده دکترهاله اسفندياري که هم اکنون بيش ازچهل از بازداشت وي مي گذرد با ارسال نامه اي به آيت الله شاهرودي خواستار آزادي موکل خود شده است. او همچنين از رييس قوه قضاييه خواسته که به پرونده پرناز عظيما خبرنگار راديو فردا که مدت پنج ماه است ازخروج کشور منع شده رسيدگي شود تا وي نيز بتواند به زندگي عادي خود برگردد. طي روزهاي گذشته مقامات قوه قضاييه اعلام کرده بودند که به زودي نتايج تحقيقات پرونده هاله اسفندياري مشخص خواهد شد. با اين وجود همچنان سکوت درخصوص پرونده وي و دکتر کيان تاجبخش ادامه دارد.

هاله اسفندياري ماه دسامبر(آذرماه 85) هنگامي که تهران را به مقصد واشنگتن ترک مي کرد مورد حمله برخي افراد قرار گرفت که پاسپورت و وسايل او را ربودند. پس ازآن او به صورت مرتب براي بازجويي به وزارت اطلاعات احضارشد و درنهايت درتاريخ هشتم مي ماه دستگير و به زندان اوين منتقل گرديد.

شيرين عبادي دراين نامه که دراختيارمطبوعات قرارداده شده آورده است: "موکل اينجانب (خانم هاله اسفندياري) قريب به ۴۰ روز است که در حبس انفرادي به سر برده و ممنوع‌‏الملاقات است و بازپرس مربوطه (شعبه ۱۴ مستقر در دادگاه انقلاب) حتي از پذيرش وکالت‌‏نامه امتناع مي‌‏ورزد و حاضر نيست آن را به امضا موکل برساند. همچنين درخواست‌‏هاي مکرر من براي تبديل قرار بازداشت موقت به وثيقه يا کفالت تاکنون ره به جايي نبرده است." هاله اسفندياري در اولين روزهاي بازداشت خود درتماس تلفني با مادرخود ازوي خواسته بود که انجمن "کانون مدافعان حقوق بشر" وکالت وي را به عهده بگيرند.

نامه شيرين عبادي به آيت الله شاهرودي درحالي ارسال مي شود که خانواده علي فرحبخش روزنامه نگاري که بيش از شش ماه است درزندان به سر مي برد درچندين نوبت پياپي با درخواست از رييس قوه قضاييه خواستار تبديل قرار بازداشت موقت وي به قرار وثيقه شدند. آيت الله شاهرودي با اينکه دوبار دستور تبديل قرار را زير نامه والدين فرحبخش داده است، اما وي همچنان درزندان به سر مي برد و عملا ترتيب اثري به دستور رييس قوه قضاييه داده نشده است. موضوعي که باعث به وجود آمدن مشکلاتي براي سلامتي فرحبخش درزندان و ناخوشي پدر سالخورده اش که بيش از سي سال قاضي بوده، شده است.

عبادي درخصوص پرونده خبرنگار راديو فردا نيزگفته است: "موکل ديگرمن خانم پرناز عظيما به جرم خواندن خبر از راديو فردا، با تشکيل پرونده نزد بازپرس فوق‌‏الذکر، ممنوع الخروج شده و با وجود توديع وثيقه ۵۰۰ ميليون توماني و گذشت بيش از چهار ماه هنوز به وي اجازه خروج از کشور را نمي‌‏دهند."

شيرين عبادي درادامه نامه خود با با اشاره به برخورد يک قاضي با راننده‌‏اي که به خانمي تجاوز کرده و سپس براي وي قرار ۱۰۰ ميليون ريالي صادر شد، آورده است: "مجازات تجاوز به عنف در قوانين کيفري، اعدام است، حال چگونه است يک محقق و استاد دانشگاه، هاله اسفندياري و يک مترجم و خبرنگار، پرناز عظيما از منظر فرشته عدالت حتي از يک راننده جاني هم خطرناک‌‏تر شده‌‏اند که يکي بايد در گوشه زندان انفرادي باقي بماند و ديگري با توديع حتي پنج برابر وثيقه‌‏اي که براي راننده خطاکار در نظر گرفته شده، هنوز هم ممنوع‌‏الخروج است؟"

برنده جايزه صلح نوبل درسال 2003 سپس با انتقاد از وضعيت موجود آن را "دخالت سياست درقضاوت" خوانده وافزوده است: " اميدوارم با دستور مساعدي که صادر خواهيد فرمود به چنين رفتاري خاتمه داده شده و هر چه زودتر موکلان اينجانب آزاد شوند تا بتوانند به خانه و کاشانه خود مراجعه کنند."

هم اکنون علاوه براسفندياري، کيان تاجبخش وعلي شاکري دو ايراني-آمريکايي ديگر نيز درزندان به سرمي برند. کيان تاجبش متخصص برنامه ريزي شهري ومشاور موسسه "جامعه باز" وابسته به بنياد سوروس درحالي درتهران دستگير شد که هم به نهادهاي دولتي وعمومي مشاوره مي داد و هم نهادهاي دولتي درجريان فعاليت هاي وي بوده اند.

خبرگزاري رويتر با انتشار نامه عبادي دربخشي ازگزارش خود آورده است که دستگيري هاي ياد شده به تنش ميان دوکشور آمريکا وايران که بر مساله عراق وبرنامه هسته اي تهران حاد است، دامن زده است.

مقامات امنيتي طي هفته هاي گذشته، دستگيري اسفندياري وکيان تاجبخش را با نقش آنها در آنچه "انقلاب نرم" خوانده اند، مرتبط دانسته اند. اين درحالي است که موسسات وودروويلسون واشنگتن و جامعه باز درنيويورک که اولي محل کار خانم اسفندياري و دومي موسسه اي است که تاجبخش مشاور آنها بوده، هرگونه اتهامي ازاين دست را تکذيب کرده اند واعلام داشته اند در برنامه هايي که اين دو مشغول به کار بوده اند هيچ پولي از دولت آمريکا گرفته نشده است.

اسفندياري 67 ساله، درحالي درزندان انفرادي به سر مي برد که نگراني هايي درخصوص وضعيت سلامتي وي وجود دارد. عبادي به رويتر گفته است که اسفندياري مي تواند هر پنج روز يک بار با مادر خود تماس کوتاه تلفني بگيرد واو را ازوضعيت خود باخبرکند. مادر بيماراسفندياري که ازدلايل اصلي سفر او طي سالهاي گذشته به ايران به شمار مي رود، 93 ساله است. عبادي به خبرنگار بي بي سي در تهران گفته که او درتماس تلفني با مادرش ازگرماي طاقت فرساي زندان و با صداي ضعيفي به مدت يک دقيقه صحبت کرده است.

به نوشته رويتر، برخي تحليلگران دستگيري افراد ياد شده را به دستگيري پنج ايراني دستگير شده درماه ژانويه درعراق مرتبط مي دانند. چندي پيش جواد لاريجاني، معاون بين الملل قوه قضاييه درمصاحبه با يکي ازشبکه هاي تلويزيوني آمريکا گفته بود که احتمال دارد خانم اسفندياري به زودي آزاد شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

آيا پايه هاي نقد تا بدين حد لرزان است؟

فریبا صراف

تاریخ:پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶

منبع:سایت خبری روز آنلاین

به دنبال انتقاد هاي اخير از دکتر عبدالکريم سروش و پاسخ هاي تند وي به منتقدين، 21 نفر از اعضاي شوراي مرکزي وعمومي سابق وشوراي مرکزي دفتر تحکيم با ارسال نامه سرگشاده اي به وي، ضمن تقدير از نقش او در غلبه بر"سرمايجانکاه جمود و تحجر بر ديوارهاي دانشگاه" از وي پرسيده اند: "آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند؟ آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکيه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟"

نويسندگان نامه با اشاره به اينکه "نام عبدالکريم سروش نام استاديست که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند" از جمله نوشته اند: «ما از شما آموختيم که مشفقانه نقد کنيم وبراي بزرگ شدن ناممان، بزرگي نام کس نهان نکنيم، از شما آموختيم که اگرپيشينيان ما در دوردست تاريخ ديواري بنا کرده اند براي ساختن عمارتي نو آن را خراب نکنيم، کژي وکاستي هايش بر گيريم وخشت بر آن بنهيم. از شما آموختيم چشم بر انگيزه ها ببنديم وانگيخته ها را نقد کنيم.شما ميان تندخويي و طغيان برايمان ديواري کشيديد وبه ما آموختيد که در آن سالهاي سکوت چگونه طغيان کنيم وفرياد آزادي سر دهيم، پيش از آنکه "شعارهاي آزادي" زينت بخش عکس هاي تبليغاتي شود، اين نام را از شما شنيده بوديم، پيش از آنکه "درود بر مخالف من" تزيين بي عملي هاي سياسي شود، عينيت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بوديم.اينک چه مي شود که استاد ما آن کلام شيرين بر زمين نهاده ودر نقد نظر ديگري بر حافظه وصداقت و علم او خرده مي گيرد؟»

در ادامه نامه مي خوانيم: «شما خود يكي از قربانيان حذف دگراندبشان از دانشگاه هستيد اما طرح اين سوال كه در آن روزگاران كه "حذف اغيار" در اين كشور تبديل به قانون شد و اعتراض بر آن بي قانوني و مستوجب تنبيه، شما چه ميكرديد سوال نابجايي نمي تواند باشد، در آن روزها بسياري از آنان كه فهميدن گناهشان بود و مبارزه كردن منفعتشان از دانشگاه بيرون رانده شدند. ولي شما نشديد و دست کم براي مدت کوتاهي معتمد بوديد ومانديد، اكنون آيا زير سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبي براي پشت در ماندگان است ؟ آيا همه آنها كه به گذشته شما نقبي ميزنند و نقدي ميكنند به قصد تكفير شما چنين ميكنند؟ آيا همه را ميتوان كذاباني خام درسوداي نام دانست آنها كه خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زماني خود هشدار داده بوديد كه مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت باز بدارد آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند ؟آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکيه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟ براستي آيا همه نقشهايي که بر لوح دوره کوتاهي از پيشينه استاد مي زنند، برآب است؟و ما تا بدين حد سرگردان كه آنها كه طريقت به ما نشان مي دهند خود به وقت عمل در وادي تاريکي فرو مي غلطند؟ در ابتداي کلام آورديم که درسهاي شما دانشگاه را دوباره زنده کرد، پس گفتن توصيفي درباره آن فضاي مردگي چيزي از استاد ما نمي کاهد».

اعضاي تحکيم با اشاره به اينکه نوشتن اين چند سطر براي آن بود" تا به استادمان نشان دهيم درسهايش را فرا گرفته ايم" افزوده اند: «ما که در طول يک دهه در انجمن هاي اسلامي دانشجويي بهترين روزهاي جواني مان را سپري کرديم ودر طول تنها يک ده، "سياست بازان" بسياري از آرزوهايمان را در مقابل ديده گانمان زنده به گور کردند، اينک تنها همان ديده گان نظاره گر برايمان مانده است که هر روز شاهد رفتن به سمت نقطه نامعلومي باشيم.لذا نمي خواهيم با طرح پرسشي اين چنين براي خود نامي فراهم آوريم، چرا که در اين سرزمين که مردم به صليب معيشت ونان و بودشان مصلوب شده اند، پرسيدن سئوال شاگردي از استاد نام نمي آورد، اما هنوز آنقدر اميد برايمان مانده که آرزوي آمدن روزي را کنيم که انديشه انسانها نقد شود نه انگيزه آنها.هنوز ذره اي اميد ما را به رفتن و نماندن وا ميدارد و پس ازسالها فهميده ايم که ازآيينه بپرسيم نام نجات دهنده را».

امضا کنندگان اين نامه عبارتند از: سياوش افضلي، مهدي اميني زاده، مجتبي بيات، ثمينا رستگاري، علي سياسي راد، حجت الله شريفي، رئوف طاهري، وحيد عابديني، مهدي عربشاهي، علي عزيزي، هادي کحال زاده، بهرام فياضي، احمد مدادي، فريد مدرسي، عبدالله مومني، سيد سراج الدين ميردامادي، علي نکونسبتي، علي وفقي، محمد هاشمي، بهاره هدايت، حنيف يزداني

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

"سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست"

ابراهیم نبوی

منبع:سایت خبری روزآنلاین

تاریخ:پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶

بالاخره دو سال از روی کار آمدن احمدی نژاد گذشت. البته هنوز دو سه روزی به روز موعود مانده است، ولی به نظر می رسد همه دوستان به پیشواز رفته اند. ما که حرفی نداریم، چیزی را هم نمی خواهیم اثبات کنیم. بالاخره اگر هم کسی حرفی زده، جلوی شصت میلیون ملت زده، لابد اگر می گویند نزده، حتما نزده است. علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد گفت: « احمدی نژاد، هیچگاه و به هیچکس وعده نداد.» آگاهان گفتند: ولی یک فیلم تبلیغاتی پخش شد و یک مصاحبه انتخاباتی پخش شد و قرار شد درآمد نفت سر سفره های مردم برود و قرار شد مافیای نفتی نابود شود و قرار شد ما چون می توانیم، به قله های علمی جهان برسیم و وعده داده شد که به جای دو درجه آزادی، ۳۶۰ درجه آزادی داده شود و همه اینها جلوی دوربین تلویزیون وعده داده شد. در همین راستا مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور گفت: ولی به نظر من هیچ وعده خاصی داده نشد. در همین راستا، آقای جوادی آملی پس از قضیه هاله نور به ایشان گفت: « شما به جای این حرف ها بهتر است به وعده هایی که به مردم دادید عمل کنید.» حالا ما هیچی، ولی آقای جوادی آملی که لابد متوجه حرف هایش هست. احمدی نژاد دو سال قبل سه روزقبل از انتخابش گفت: « امروز آزادی های مردم محدود شده است، یعنی اقتصاد دست یک عده خاص و بنابراین بقیه مردم چیزی ندارند؛ رسانه ها، زبان ها و بلندگوها در اختیار عده ای خاص است. این چه آزادی است؟ ما باید فرصت بدهیم و مردم باید واقعا بتوانند سر مدیری که بیت المال را تلف می کند، داد بزنند، چرا نباید داد بزنند؟» در همین راستا کسانی که در راستای خواسته های اقتصادی شان داد زده بودند، و تصادفا عده ای از آنان معلم و کارگر و غیره بودند که اکثرشان هم از زندان آزاد شدند، با صدای بلندتر داد زدند: رئیس جمهور خوش تیپ حمایتت می کنیم. حالا این دفعه که گذشت، ما هم به ۳۶۰ درجه آزادی رسیدیم و روز ۲۰ فروردین هم که قرار بود جشن هسته ای بگیریم، گرفتیم و قرار بود جهان را مدیریت کنیم که داریم می کنیم، لباس هم که قرار بود آزاد باشد و آزاد هست. و راستی، دیگر چه می خواهید؟ بس تان نیست؟ فقط یادتان باشد که دفعه دیگر بازهم فصل انتخابات می رسد، نمی رسد؟

انتخابات و ائتلاف و غیره
آقا! حواس تان به گذشت روزها باشد، این طرف البته احتمال خطر آمریکا هنوز جدی است، آن طرف هم یک دفعه دیدی آمریکایی ها افتادند توی چاله این دله دیوانه های هموطن که می خواهند اپوزیسیون زیر هفتاد سال تشکیل بدهند و بکلی جوانگرایی کنند و شوخی شوخی یک دفعه دیدی همه چیز نابود شد. فعلا اوضاع انتخاباتی در اردوگاه اصلاح طلبان بد نیست، اصولگرایان هم دارند یکی می زنند توی سر خودشان یکی توی سر باهنر. دیروز حداد عادل گفته بود که « اگر مثل انتخابات شوراها نتوانیم وحدت کنیم، امیدی به پیروزی نیست.» آگاهان گفتند: انشاء الله! از طرف دیگر، صفدرحسینی از اردوگاه اصلاح طلبان گفت: « ائتلاف صدای همه است.» محمد سلامتی هم گفت: « مقدمات رسیدن به ائتلاف صددرصدی فراهم است.» آگاهان گفتند: حالا ائتلاف صد درصدی نمی خواهیم بکنید، همین پنجاه درصدی را بکنید، بقیه اش را خودمان از یک جایی جور می کنیم. جهت آمادگی بیشتر به این موارد زیادی توجه کنید:
۱) مهم تر از هر چیزی فراهم کردن یک فهرست درست و حسابی از نامزدها برای همه کشور است، نامزدهایی که سرشناس و خوشنام هستند و زیاد درگیر سیاست نیستند، بخصوص از افراد خوشنام فرهنگ و هنر و تکنوکرات ها.
۲) به نظرم یک وب سایت اولیه و اصلی برای انتخابات باید درست کنیم که کارش فقط انتشار خبرهای انتخابات باشد و مهم ترین موضوع فعلی اش ایجاد یک لیست ای میل بزرگ، یک فهرست ای میل که هر روز فقط اخبار انتخاباتی را برای گیرندگان ارسال کند.
۳) مهم ترین موضوع قانع کردن افراد دوروبر گیرندگان ای میل ها به شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزدهای مشترک ائتلاف بزرگ است. این موضوع را باید از همین حالا شروع کنیم. تجربه چند سال گذشته می گوید که مهم ترین آرای از دست رفته، بخاطر سهل انگاری ها و بی دقتی ها و بی مبالاتی های سیاسی است.
۴) به نظر من مهم ترین خطری که اپوزیسیون زیر هفتاد سال دارد، این است که روی تحریم انتخابات کار کنند. به نظر من کسانی که به انتخابات اعتقاد دارند، باید جواب تحریم کنندگان را سریع بدهند.
۵) یکی از توافق های مهمی که باید بین اپوزیسیون براندازسابق( مبارز فعلی) و نیروهای اصلاح طلب صورت بگیرد، این است که تا حد امکان روی عصب هم نروند، شما کار خودتان را بکنید و مزاحم ماجرای انتخابات نشوید، در هر حال اگر فضا بهتر شود، برای همه بهتر می شود.

سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست
گاهی اوقات به نظر می رسد که دولت آقای احمدی نژاد شبیه همان آقای لر بی تربیت است که نه تنها به دیگران رحم نمی کند، بلکه به خودش هم رحم نمی کند و دائم دارد فریاد می زند، بکش، بزن، پاره کن، زود باش! انگار نه انگار که دولت دلش می خواهد که باقی بماند. جهت افزایش دردسرهای صندوق سرخ قبلی که قرار بود به مبلغ دو میلیون دلار با کمک محمود- چاوز راه بیفتد و فعلا مثل صندوق های رای گیری گم شده است، نخست وزیر لیبی که ظاهرا از صندوق بازی ایران خوشش می آید، گفت: « ایران و لیبی صندوقی برای سرمایه گذاری در آفریقا و آمریکای لاتین تشکیل می دهند.» آگاهان پرسیدند: حالا لیبی سوابق چپ دارد و قبل از کشف سیادت قذافی، رفیق آمریکای لاتینی ها بوده، و کشوری آفریقایی است، ما این وسط چه کاره ایم؟ آفریقایی هستیم، جزو آمریکای لاتین هستیم؟ یا آفریقا و آمریکای لاتین در فاصله کمتر از یک میلیون کیلومتری ماست؟ از طرف دیگر برای گسترش روابط و حسن همجواری میان ایران و کویت، دبیر سوم سفارت کویت توسط شش نفر در مقابل نیروهای انتظامی جلوی ساختمان سفارتخانه مورد حمله قرار گرفت و حسابی کتک خورد. سخنگوی وزارت خارجه هم عذرخواهی کرد، ولی فعلا دبیر سوم با هواپیمای اختصاصی رفته است کویت گل بچیند. اما در مقابل این همه رفتارهای دیپلماتیک درست و شایسته که همین حالا به آن نیازمندیم، به دنبال درگیری حماس و فتح، ابوعباس گفت: « لازم نیست ایران به ما درس دموکراسی بدهد.» البته یک هفته قبل فتح اعلام کرده بود که ایران و سوریه می خواهند دولت حماس را تشکیل دهند. محمود عباس هم گفت: « با حماس مذاکره نمی کنیم.» و اسماعیل هنیه را برکنار کرد، آمریکا از این حرکت حمایت کرد. در عوض برای اینکه حماس حسابی تقویت شود، ۲۰۱ نماینده مجلس از حماس حمایت کردند. مصر هم که قرار بود با ایران روابط بسیار خوبی برقرار کند، شوخی شوخی اعلام کرد که « تهران تهدید کننده مصر و اعراب است.» در عوض یک « یادداشت تفاهم همکاری مشترک ایران و گامبیا امضا شد.» شما فکر می کنید ما و گامبیا با هم چه کاری می توانیم داشته باشیم؟ حالا همه اینها به کنار، روابط ایران و روسیه دقیقه به دقیقه در حال تغییرات استراتژیک است. روسیه که سه روز قبل گفته بود که به هیچ وجه در مورد سوخت نیروگاه بوشهر مذاکره هم نمی کند، دو روز قبل اعلام کرد که کلیه مشکلات با ایران حل شده است. ولی روسیه گفت که به ایران جنگنده نمی دهیم. در مقابل احمدی نژاد اعلام کرد که روابط ایران و روسیه استراتژیک است و دلیلش هم همین است که روسیه به ایران جنگنده نمی دهد و هر روز یک تصمیم در مورد سوخت نیروگاه بوشهر می گیرد. جان مادرتان! کشوری که در شرایط جنگی است و احتیاج دارد که تنش زدائی بکند، چنین سیاست خارجی باید در پیش بگیرد؟

چرا شاهرودی نباید رئیس قوه قضائیه شود؟
در پی اعلام این خبر که قرار بود دیروز صبح یک زن و مرد در تاکستان سنگسار شوند و همین موضوع باعث شد که موضوع سنگسار دوباره به مهم ترین موضوع قضائی کشور تبدیل شود، رئیس قوه قضائیه که برخلاف اینکه هفته ای سه بار از روی دنده چپ پا می شود، دیروز از روی دنده راست پاشد و گفت: « ایران از لحاظ سیاست قضایی از تمام دنیا جلوتر است.» به نظر من این رئیس قوه قضائیه باید مصاحبه های انتقادی آیت الله هاشمی شاهرودی را در مورد قوه قضائیه و وضع زندان در ایران بخواند و حداقل بگوید که ما از ۸۰ درصد جهان جلوتریم، وقتی می گوئیم از همه جهان جلوتریم، آن وقت باید دلایل زیر را به عنوان دلایل متقن و کامل و دقیق در مورد جلوتر بودن سیاست قضائی ایران از تمام جهان، بیاوریم:
اول: در تمام جهان و بخصوص آمریکا و اروپا هزاران روزنامه و مجله در ده سال گذشته توقیف و تعطیل شده است، در حالی که در ایران فقط صدها روزنامه توقیف و تعطیل شده است.
دوم: بنا به گفته آقای هاشمی شاهرودی بسیاری از زندانیان در ایران بی جهت زندانی اند و نباید مجازات زندان برای آنها در نظر گرفته شود. در حالی که در کشورهای دیگر بخصوص بقیه جهان، همه زندانیان بی جهت زندانی اند.
سوم: در ایران تعدادی از زندانیان به اتهام جاسوسی با سروصدا دستگیر می شوند و بی سروصدا آزاد می شوند، در حالی که در تمام جهان جاسوسان را بی سروصدا می گیرند و بی سروصدا مجازات می کنند، و این نشان می دهد که ما از لحاظ سیاست قضایی از بقیه جهان جلوتر هستیم.
البته دلایل دیگری توسط آیت الله هاشمی شاهرودی بارها و بارها به عنوان انتقاد از قوه قضائیه گفته شده است که به نظر من باید این آقای هاشمی شاهرودی با رئیس قوه قضائیه یک ملاقاتی بکنند و در جریان مسائل قضائی قرار بگیرند. راستی این آقای هاشمی شاهرودی چه نسبتی با آن آقای هاشمی شاهرودی دارند؟

البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه
یک مرکز فرهنگی ترکیه اعلام کرد که صادق هدایت و سعدی جزو نویسندگان عرب هستند. من نمی دانم چرا فکر می کنند سعدی عرب است، ولی در مورد هدایت معتقدم احتمالا وقتی می بینند که آثار مارکز و کوندرا و امیل زولا و حتی آثار منتشر نشده پائولو کوئیلو در ایران چاپ می شود، ولی آثار هدایت چاپ نمی شود، لابد معلوم می شود که عرب است که آثارش در ایران چاپ نمی شود، اسم خودش هم که نه کورش است و نه داریوش، فامیلی اش هم که هدایت است، اسم کتابش هم که « البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه» است. حالا شانس آوردیم که احمد شاملو را جزو عرب ها حساب نکردند.

*******

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

در این دو روزی که نبودم

ابراهیم نبوی

منبع:سایت روز آنلاین

تاریخ:چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶

 

یکی دو روزی رفته بودم پاریس، البته نه برای کاری که شما فکرش را می کنید، برای یک کار دیگر. دیروز هم برای اولین بار تا اواخر شب اینترنت نداشتم، لامروت های آمریکایی و اسرائیلی اینقدر پول جاسوسی آدم را دیردیر می دهند که آدم هزار تا مشکل پیدا می کند. برای همین یک عذرخواهی به خوانندگان بدهکارم. داستان پاریس هم موضوع بامزه ای است که بعدا مکتوباتش را در اینترنت و از طرق مختلف خواهم نوشت. لابد دارید فکر می کنید چه موضوعی است؟ اصلا چیزی که شما فکر می کنید نیست، من در ملاقات سارکوزی و پوتین نبودم، اگر هم بودم فقط در مورد سوخت نیروگاه بوشهر یک چیزهایی گفتم که پوتین قبول نکرد و سارکوزی هم اینقدر حالش خراب بود که متوجه موضوع نبود. در هر حال اصل ماجرا را بزودی خواهید خواند. در ضمن مسکو دیروز اعلام کرد که اصلا حاضر به مذاکره درباره سوخت نیروگاه بوشهر هم نیست.

امروز چیزی نمی نویسم
البته امروز چیزی نمی خواستم بنویسم، چیزی هم نمی خواهم بنویسم، فقط کلی سوژه است که دارم فکر می کنم واقعا حیف شد که نمی خواهم در مورد آنها چیزی بنویسم. یکی اش همین داستان سلمان رشدی که در همین روزها توسط ملکه انگلیس ملقب به شوالیه شد. از طرف دیگر یک بنیاد ایرانی که به کار خیر مشغول است و در سال ۱۳۸۳ یک جایزه ۱۰۰ هزار دلاری برای سر سلمان رشدی تعیین کرده است، دیروز مبلغ جایزه را بالا برد و به محض اینکه معلوم شد که ملکه انگلیس سلمان رشدی را ملقب به شوالیه کرده است، جایزه را به ۱۵۰ هزار دلار افزایش داد. فکر می کنم اگر یکی دو تا لقب دیگر به سلمان رشدی بدهند، یواش یواش مبلغ جایزه به یک میلیون دلار می رسد و چه بسا که خود سلمان رشدی در مقابل دریافت این پول خودش را تسلیم کند. البته به نظرم می آید هر چه این اطلاعیه ها را صادر کنند، درآمد طرف هم بالاتر می رود.

علی و جواد سرشان خورد به هم
علی لاریجانی هم به نظرم می آید صبح موقع بیدار شدن از خواب سرش خورده به سر جواد لاریجانی و دچار مشکل اساسی شده است. معقول آدمی بود! این حرف ها را معمولا و معقولا نمی زد. لاریجانی گفت: « غربی ها امید عجیبی دارند که در داخل کشور تغییراتی بوجود بیاید.» آگاهان توضیح دادند که این غربی ها شعورشان نمی رسد، اگر مسائل ایران را دنبال می کردند و می دیدند که در طول پنج سال گذشته هیچ تغییری در ایران رخ نداده است، بیخودی فکر نمی کردند که در ایران تغییرات بوجود می آید. علی لاریجانی علاوه بر این احساس عجیب و ناشناخته غربی ها، یک جمله دیگری گفت که من واقعا نگران حالش شدم. لاریجانی گفت: « در یک سال و نیم اخیر، یک بیداری برای غربی ها پیدا شده که....» آگاهان توضیح دادند که در یک سال و نیم اخیر غربی ها تغییر نکردند، ما تغییر کردیم، در نتیجه آنها هم چون حدس می زنند که چیزی که دارند می بینند احتمالا همان چیزی است که دارد اتفاق می افتد، در نتیجه می ترسند و بیدار می شوند. حالا خوب است مثل آقای کروبی بخوابند، یک دفعه احمدی نژاد بشود رئیس جمهور؟ علی لاریجانی همچنین یک اطلاعات عجیبی داد که من کاملا به این نتیجه رسیدم که یک فیلسوف هم وقتی وارد سیاست بشود، احتمالا مشکلات پیدا می کند. علی لاریجانی گفت: « برخی افراد داخلی به واشنگتن رفته اند و آنها را به دادن قطعنامه ترغیب کرده بودند.» آگاهان توضیح دادند که اولا واشنگتن نرفته بودند و نیویورک رفته بودند، ثانیا برخی افراد داخلی نبودند و یک نفر احمدی نژاد بود، ثالثا ترغیب نکرده بودند و وادار کرده بود.

معجون مرکب پیچیده حداد عادل
گاهی اوقات من فکر می کنم حداد عادلی که من می شناختم، چند سال قبل دزدیده شده و یکی دیگر را از طریق خوراندن « معجون مرکب پیچیده» (ر.ک. هری پاتر و حفره اسرار آمیز) به شکل حداد عادل درآورده و او را به مجلس فرستاده و احتمالا مدتهاست که حداد عادل اصلی در یک صندوقچه هفت طبقه دست و پا بسته زندانی است و بعدا وقتی پیدا بشود، معلوم می شود که این کسی که خودش را جای حداد عادل جازده، الکی است. البته گاهی اوقات یک حرف هایی می زند که آدم کمی امیدوار می شود، ولی دوباره معجونش را می خورد و می شود همینی که هست. دیروز حداد عادل گفت: « خطاکاران از نقد مطبوعات می ترسند.» بعد از گفتن این جمله حداد عادل نگاهی به خودش و دیگران کرد و گفت: من چی گفتم؟ نه، من چیزی نگفتم.

ویلما کاسترو درگذشت
بانوی اول کوبا که زن مرد دوم کوبا بود، یعنی همسر رائول کاسترو درگذشت. البته نمی دانم چرا بانوی اول کوبا زن آقای دوم کوبا بود؟ شاید هم زن کاسترو بانوی دوم کوباست و دلیل خاصی ندارد. موضوع مهم این بود که این مرحومه مغفوره، یعنی ویلما کاسترو رئیس یک بنیاد زنان کوبایی بود که برای برابری زنان و مردان در کوبا تاسیس شده بود و اتفاقا به نظرم می آید که کارش را خیلی خوب انجام می داد. تا اینجا همه چیز به نظر طبیعی است، اما نکته طبیعی تر از همه این که ۸۵ درصد زنان کوبایی در این سازمان که مورد حمایت دولت است، عضو هستند. نه اشتباه نمی کنید، دقیقا ۸۵ درصد زنان کوبایی در این سازمان عضو هستند. البته این موضوع را هم یادتان باشد که احتمالا باید ۳۰ درصد زنان کوبایی زیر سن ۱۸ سال باشند و معلوم نیست که ۱۵ درصد آنها برای چه برای به دست آوردن حقوق برابر با مردان کوبایی تلاش می کنند؟ در هرحال درگذشت این مرحومه مغفوره را به ۸۵ درصد زنان کوبایی تسلیت می گوئیم.

*******

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

درگيري در جريان توزيع سهام عدالت

سهامي که عادلانه نيست

فرهاد معتمد

منبع:سایت روزآنلاین

تاریخ:سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ ۱۹ ژوئن ۲۰۰۷

شايد خصوصي سازي در ايران را بتوان به کلاف دراز و در هم تنيده اي تشبيه کرد که کسي نمي تواند به ابتدا و انتهاي آن پي ببرد. زماني در کشور "خصوصي سازي" معادل "خودماني سازي" بود و هر گاه اعلام مي شد شرکتي در راستاي اهداف خصوصي سازي به بخش خصوصي واگذار شده است، اذهان مردم ناخود آگاه به سوي آقا زاده ها و از ما بهتران مي رفت؛ و امروز خصوصي سازي شده است دادن سهام شرکت هاي دولتي به مردم در قالب "سهام عدالت".

بسياري از کارشناسان مسايل اقتصادي بر اين باورند که خصوصي سازي به شيوه اي که اکنون در دستور کار دولت محمود احمدي نژاد قرار گرفته، بيشتر به يک شوخي مي ماند. اينکه سهام شرکتهاي دولتي (که اکثريت قريب به اتفاق آنها نه تنها سود ده نيستند که از ساختار فرسوده اي نيز برخوردارند و به سود دهي نخواهند رسيد ) در قالب "سهام عدالت" خرد شده و به هزاران هزار نفر از مردم واگذار شود، نه تنها خصوصي سازي به شمار نمي رود که باعث هرز رفتن منابع و ايجاد اميدواري و اعتماد کاذب در اقشار کم درآمد و ضعيف جامعه است.

اما به نظر مي رسد آنچه دولت را بيش از پيش ترغيب يا وادار به پيگيري طرح اعطاي سهام عدالت مي کند، بيشتر وعده هايي است که در اين مورد در سفرهاي استاني به مردم داده شده است و دهک هاي درآمدي ضعيف جامعه نيز از پي اين وعده ها در روياي خود روزي را مي بينند که سهامدار شده اند و سپس پولدار.

اهداف طرح

طرح سهام عدالت که در لواي "آئين نامه اجرائي اعطاي سهام عدالت به اقشار کم درآمد جامعه" به تصويب هيات دولت رسيده قرار است ثروت خانوارهاي ايراني را از طريق گسترش سهم بخش تعاون افزايش دهد. با اين هدف، سهام عدالت شامل ۴۹ درصد سهام كليه شركت هاي مادر تخصصي و همچنين شركت هاي بيمه دولتي است.

بر اساس مفاد اين طرح "طبقات هدف" - که قرار است سهام ابتدا به آنها داده شود - از طريق هماهنگي نهادهاي اجتماعي مثل كميته امداد و سازمان بهزيستي و بنياد شهيد و سازمان بازنشستگي انتخاب مي شوند و به هر خانوار مشمول در پايين ترين دهك درآمدي، حداكثر تا سقف ۱۰ ميليون تومان سهم واگذار مي شود.دولت عدالت گرا خود اين طرح را به منظور كم كردن وزن دولت و پركردن فاصله هاي درآمدي مي داند و مدعي است که از پس اجراي آن، عدالت اجتماعي همراه با توسعه اقتصادي محقق خواهد شد.

ابهامات طرح

اما صاحب نظران در اين مورد چند پرسش اساسي مطرح کرده اند. اولاً اينكه زمان بندي اجرايي اين طرح به چه نحو است؟ شروع و پايان آن چه وقت است؟ آن هم در شرايطي که طولاني شدن زمان اجراي طرح موجب فرسايشي شدن آن و كاهش اعتماد عمومي مي شود. براين اساس دولت قصد دارد ظرف چه مدتي خانوارهاي ايراني را سهامدار كند؟

گفته مي شود كشورهاي موفقي كه طرح "كوپن سهام" را تجربه كرده اند، در ابتداي امر از سرعت عمل بالايي در جريان واگذاري سهام برخوردار بودند به نحوي كه در روسيه، دولت ظرف چهار ماه، ۹۵ درصد سهام دولتي را واگذار کرد.

دوم اينكه ساز و كار واگذاري اين سهام به چه ترتيب است؟ دولت در طرح اجرايي خود به "شركت هاي واسطه" اشاره كرده است كه مجري واگذاري اين سهام هستند. طبيعي است كه اين شركت ها که در حال حاضر در استانهاي مختلف کشور تاسيس شده اند، داراي اطلاعات گسترده اي از وضعيت شركت هاي دولتي هستند. با اين حساب سوء استفاده اطلاعاتي و شائبه زد و بند و رابطه بازي در واگذاري سهام وجود دارد و هرگونه احتمال قرار و مدارهاي غير ضابطه اي موجب عدم اعتماد عمومي و نهايتاً ناكامي طرح مي شود.

مسئله سوم مربوط به پراكندگي مالكيت "شركت هاي خصوصي شده" است. مهمترين دليل مدافعان خصوصي سازي افزايش كارايي و نظارت بخش خصوصي بر عملكرد شركت است. ناگفته پيداست كه افزايش كارايي و نظارت مؤثر، به بخش خصوصي يكدست، با تجربه و با انگيزه احتياج دارد. اما پراكندگي مالكيت سهام عدالت و عدم تجربه و انگيزه نظارتي كافي در بين اقشار مشمول طرح نمي تواند لوازم افزايش كارايي شركت هاي دولتي خصوصي شده را مهيا كند، همچنين وضعيت اشتغال و آينده شغلي نيروي كار شركت هاي واگذار شده نيز محل ابهام و پرسش است.

مشکلات دولت

يک کارشناس اقتصادي بر اين باور است که يکي از گام هاي ابتدائي و اساسي براي واگذاري سهام شرکتهاي دولتي، تعيين دقيق و مشخص کردن گروه هايي است که اين سهام مي بايست به آنان منتقل شود. او بر اين اساس مي گويد: "اين موضوع پاشنه آشيل دولت در اجراي طرح سهام عدالت است که موجب بروز درگيري هايي در شهر ها و بخش هاي مختلف کشور شده است. دولت در حال حاضر از طريق بخشداريها و دهياري ها در سراسر کشور اقدام به شناسائي و نام نويسي افراد داراي درآمد پائين و ضعيف مي کند. اين فرآيند که بخشي از فعاليت هاي آن از طريق دهياري ها و اعضاي شوراي اسلامي روستاها انجام مي شود، سبب شده در برخي از روستاها ميان مردمي که خود را واجد شرايط دريافت سهام عدالت مي دانند و اعضاي شورا درگيري هاي بعضا خونيني به وجود بيايد. از سوي ديگر مردم روستاها معتقدند که دهيار و اعضاي شوراي روستا با باندبازي و پارتي بازي اسامي خود و نزديکان و آشنايان خود را به عنوان اقشار کم درآمد به بخشداري ها معرفي مي کنند. اين اختلافات و درگيري ها در شرايطي صورت مي گيرد که تا اين زمان هيچ سهمي به خانواري داده نشده است و در حال حاضر تنها اين نام نويسي از واجدين شرايط است که اين همه سر و صدا به راه انداخته است".

منتقدان ديگر اين طرح در خصوص تعيين گروه هاي هدف به اين موضوع اشاره مي کنند که "سالهاست دولت ها در ايران درصدد هدفمند کردن يارانه ها از طريق شناسايي گروه هاي هدف هستند، اما تا کنون موفق به انجام آن نشده اند، حال چگونه براي اجراي طرحي چون سهام عدالت اين گروه ها به درستي شناسائي مي شوند؟"

کارشناسان همچنين معتقدند که دولت مي بايست از شناخت لازم در مورد تركيب اجتماعي طبقات هدف در اين طرح برخور دار باشد. آنها مي گويند:دولت بايد بررسي كند كه آيا سهامدار كردن دهك هاي پائين درآمدي باعث كاهش فاصله درآمدي مي شود يا اينكه اين جماعت به علت نداشتن ميل نهايي پس انداز يا آن چيزي که اقتصاد دانان از آن تحت عنوان MPC ياد مي کنند و براي رفع هزار و يك نوع احتياج ديگر سهام خود را واگذار مي كنند و همچنان قلدران سرمايه همه سرمايه را از آن خود مي کنند و فاصله طبقاتي به قوت خود باقي و تنها نقشي از تورم از اين طرح باقي مي ماند".

کمبود سهام دولتي

نکته مهم ديگري که از ديد کارشناسان ناکارايي اين طرح را بيش از پيش نشان مي دهد "کمبود سهام دولتي قابل عرضه به مردم به نسبت دهک هاي درآمدي جامعه است". البته مدير عامل سازمان خصوصي سازي در اين خصوص به ايسنا مي گويد: "مشمولان فاز اول واگذاري سهام عدالت افراد تحت پوشش كميته امداد، بهزيستي و ۵۰ هزار رزمنده بدون درآمد هستند.در فازهاي بعدي بازنشستگان، كارمندان و ساير اقشار جامعه را وارد طرح مي کنيم. از آنجايي كه اولويت‌ها مشخص مي‌شود فعلا سه دهك پايين جمعيتي كه چيزي حدود ۲۱ ميليون است جزو اولويت‌هاي اول است و براي فازهاي اول به اندازه كافي سهام داريم."

اين گفته در حالي طرح مي شود که صاحب نظران اقتصادي معتقدند اگر دولت واقعا صاحب اين همه سهام بود كه توزيع آن مي توانست زندگي مردم را دگرگون كند چرا خود دولت آن‌ها را اداره و درآمدش را بين مردم - حداقل بين اقشار آسيب‌پذير- تقسيم نمي كند؟ در حال حاضر اين درآمد چه مي شود و اگر وجود ندارد در آينده با چند مالکيتي شدن اين شرکت ها چگونه به وجود خواهد آمد؟ شايد هم تفکري در دل کابينه عدالت گراي نهم وجود دارد که معتقد است پس از توزيع سهام بين انبوهي از مردم قرار است كيفيت اداره اين شركت‌ها افزايش يابد و اين سود رويايي ازآن پس توليد شود.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

کدامیک؛ تراژدی یا کمدی؟

یاسر عزیزی

منبع:سایت اخبار روز
تاریخ: شنبه  ۲۶ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱۶ ژوئن ۲۰۰۷

هم میهن آمد و ما بیش از آنکه درگیر مناسبات حاکم بر تاریخ باشیم، خوشحال که مجالی دیگر برای هم آغوشی با نشریات نیمه مستقل را باز یافته ایم، بی نشانه ای از بهار جوانمرگ مطبوعات در واپسین سالهای دهه هفتاد. با اینهمه "گل همین جاست، همین جاست که باید رقصید" ...
"هگل در جایی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیت های بزرگ تاریخ جهان، به اصطلاح دوبار به صحنه می آیند؛ وی فراموش کرده است اضافه کند که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم بصورت نمایش خنده دار (کمدی). (۱)
                                                    * * *
جمله فوق، با ادبیاتِ زیبای مارکس، تقریبا از اولین روزهای انتشار مجدد "هم میهن" از زبان های مختلف و به مطلوب های متفاوت مکرر به کار گرفته شده است . شکی نیست که وسعت استفاده از روح جمله مارکس توسط افرادی با گرایشات گونه گون، در عین نمایندگی این واقعیت که اندیشه مارکس همچنان بطور گسترده بلکه قویتر و آزادانه تر (در شرایطی که ساخت های ایدئولوژیک دولت آن را نمایندگی و مشخصا تحمیل نمی کنند) در فضای ذهنی و رفتاری محافل و نهادهای فکری وجود و بروز دارد بلکه همچنان از توان تغذیه تئوریک افراد و گروهها نیز برخوردار است، نمی تواند نقد در صحت برداشت و درک درستِ بکارگیری چنین جملاتی را خالی از اعتبار کند. در حقیقت تقلیل مفاهیم و اندیشه های بزرگانی چون مارکس به حدود تامین اغراض شخصی و خواسته های مقطعی جز خالی کردن این مفاهیم از ارزش های واقعی شان در ذهن و زبان مخاطبانی که آشنایی چندانی با ریشه های فکری و اندیشگی صاحبان چنین ارزش های فکری ندارند، نیست. در این مجال نه بر آنم تا آسیب شناسی آنچه طرح گردید را مطرح کنم و نه قصد تفسیر آرا و اندیشه های مارکس را دارم، چه تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد، در عین اینکه به این نکته اشاره خواهم کرد که "مارکس" هرگز تکرار تراژیک و کمیک مورد استناد و اشاره در بالا را در تحولات و دگردیسی های ذهنی و رفتاری افراد واحد بکار نگرفت. چنانچه از منظر او "لوتر" ردای "حواریون عیسی" را می پوشد و "لاک" بر جای "حبقوق" می نشیند
.
با اینهمه، همان تفسیر ِ تقلیل آمیز از جمله مارکس تداعی گر مطلبی در ذهن نگارنده بوده است و انگیزه ای برای نوشتن این نوشتار. شاید این تقلیل اگر با رویکردی ابتکاری می بود، خود تئوری می شد بی برخورداری از صحت مفهومی.
قوچانی ،هم میهن و همان تکرار
:
واقع مطلب از نخستین روزهای انتشار مجدد این روزنامه و پس از مشاهده آگهی انتشار آن در برخی جراید و در پی دیدن نام "محمد قوچانی" به عنوان سردبیر در کنار اسامی ِ "غلامحسین کرباسچی" و "محمد عطریانفر"(که البته قوچانی در کنار عطریانفر تجربه همکاری شرق را نیز دارد) بیکباره جمله مارکس و همان برداشت تقلیل آمیز از آن در ذهنم تداعی شد . این تداعی از دو جهت مناسبت داشت؛
۱- از جهت تکرار محمد قوچانی در دو وضعیت تقریبا متفاوت، بی آنکه بر آن باشیم تا وجوه تراژیک یا کمیک آن را مشخص کنیم .
۲- یادآوری مطلبی از سردبیر محترم "هم میهن" در سالهای آغازین و پرآشوب بعد از دوم خرداد ۷۶. آنجایی که همین جمله مارکس، مقدمه یادداشتی بود ذیل عنوان "تراژدی توسعه، کمدی اعتدال"(۲) برای به نقد کشیدن و شاید در هم کوبیدن سیاست ها و حتی شخصیت ِ کارگزار بزرگ توسعه تراژیک و پدر خوانده ی کارگزارانی که تکنسین های فنی و حرفه ای ِ آن توسعه بودند. و اینک اما محمد قوچانی شانه به شانه همان معماران ِ فصلی تراژیک (از دید خود قوچانی) در تاریخ معاصر ما، دست در کار ِ تکراری دیگر از تاریخ کرده است، بی شک ِ بر این مسلم که قوچانی همچنان که آن بیت آغازین هیجدهم برومر لوئی بناپارت را خوانده است، فصولی دیگر از اندیشه های مارکس را نیز خوانده است که مثلا:
"آدمیان هستند که تاریخ خود را می سازند، ولی نه آنگونه که دلشان می خواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است" (٣) چرا که به تعبیر مارکس بار سنت های گذشتگان بر مغز آیندگان سنگینی خواهد کرد. در حقیقت میراث گذشته ای که برای امثال قوچانی و گنجی مانده بود، اینان را در آن وضعیت انتحاری و افراطی سالهای پایانی دهه ۷۰ قرار داده بود، بی آنکه ایشان با خود بیندیشند که خود در کار تامین میراثی برای آینده خود و آیندگان جامعه هستند. بیکباره در فضایی سکرآور و مبهم هنگام، تن هوش از دست رفت تا ارجاع ما باز هم به مارکس بیفتد که: "تنها شاهان نیستند که بی موقع به تاج و تخت می رسند؛ بلکه هر بخش از جامعه مدنی، پیش از آنکه پیروزی اش را جشن بگیرد، شکستش را تجربه می کند و بیش از آنکه بر محدودیت های پیش رویش چیره شود، محدودیت های خود را گسترش می دهد و... در نتیجه حتی فرصت ایفای نقش مهم، پیش از آنکه بدست آید، از دست می رود." (۴)
و اینک بار سنت های برآمده از ذهن ایشان است که بر مغز، سر، دل و وجود ما و نسل ما سنگینی می کند. نسلی که از بد روزگار و از بدفهمی پیشینیانش، ره به دانشگاه می برد، منفعل و سرکوب شده اش می بیند، سر در سیاست می کند، رکودش برجای می نشاند و دل به جامعه اش می بندد؛ پیچیده، مبهم و نامفهومش می یابد، بی آنکه درگیر شرایطی باشد که خود انتخاب کرده باشد.
باری اگر دوستان ما دیروز از فرط تندی و افراط گرایی، اعتدال دیگران را به سخره می گرفتند امروز گویی خود در تکرار تاریخشان مبتلای به همان کمدی شده اند. شاید چون یافته اند دلیل اینهمه را که تا "بشر بتواند با شادی با گذشته اش وداع کند."(۵)
هم میهن آمد و ما بیش از آنکه درگیر مناسبات حاکم بر تاریخ باشیم، خوشحال که مجالی دیگر برای هم آغوشی با نشریات نیمه مستقل را باز یافته ایم، بی نشانه ای از بهار جوانمرگ مطبوعات در واپسین سالهای دهه هفتاد. با اینهمه "گل همین جاست، همین جاست که باید رقصید"

********

اشاره ها:
۱- مارکس،کارل.هیجدهم برومر لوئی بناپارت.ترجمه باقر پرهام.نشر اختران.چاپ اول، تهران ۱٣۷۷ ص ۱۰
۲- قوچانی،محمد.تراژدی توسعه،کمدی اعتدال.روزنامه عصر آزادگان . سال اول.شماره ۹۰ چهارشنبه ۶بهمن ۱٣۷٨
٣- مارکس،کارل.هیجدهم برومر لوئی بناپارت.ترجمه باقر پرهام.نشر اختران.چاپ اول، تهران ۱٣۷۷ ص ۱۱
۴- مارکس،کارل.درباره مسئله یهود و گامی در نقد فلسفه حق هگل.ترجمه مرتضی محیط.نشر اختران،چاپ اول تهران ۱٣٨۱ ص۶۹
۵- پیشین،ص۵۹

******


 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

 

ورجاوند و مساله ایران

اکبر گنجی
 


منبع: سایت اخبار روز

تاریخ:جمعه ۲۵ خرداد ۱٣٨۶ - ۱۵ ژوئن ۲۰۰۷

سانی که مانند ورجاورند دل در گرو سرفرازی و استقلال ایران زمین دارند باید اندیشناکانه و از سرخیرخواهی از خود و دیگران بپرسند که آیا یک دولت خودکامه که بدون توجه به منافع ملّی ایرانیان با سیاستهای عظمت طلبانه اتمی اش تن به ماجراجوییهای خطرخیز و بی ثمر می دهد، می تواند به شایستگی از تمامیت ارضی این کشور حراست کند؟ ...

پرویز ورجاوند از میان ما رفت. آزاده ای ایراندوست. تمام زندگی اش مبارزه درراه آزادی و عدالت و حفظ تمامیت ارضی ایران بود. سربلندی ایرانیان آرزویش بود. درراه این آرزوهای بزرگ زندان رژیم شاه و رژیم جمهوری اسلامی را از سر گذرانید. یک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم ، به منزل ما آمد. دوستان دیگری هم آنجا حضور داشتند. نگران توطئه های خارجی و سیاست های نادرست دولت ایران بود. می گفت به شدت نگران تجزیه ایران است. در آنجا بحثی در گرفت درباره اینکه زندگی مردم یک کشور در کنار یکدیگر مبتنی بر چه نوع عقد و قراردادی است. آیا لغو وفسخ قرارداد به صورت مسالمت آمیز عملی مشروع است؟ وقتی زن و شوهری نتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، راهی برای فسخ عقد وجود دارد. آیا اگر مردم یک منطقه از یک کشور زندگی در کنار مردم دیگر مناطق کشور را غیرقابل تحمل تشخیص دادند می توانند به روشی مسالمت آمیز راه جدایی در پیش بگیرند؟ یکی از حاضران در آن جمع می گفت که اگر مردم آن منطقه در یک همه پرسی به جدایی رأی دادند، این عمل مشروع ومقبول است. دیگری می گفت که در همه پرسی باید کلّ مردم کشور شرکت کنند، و اگر مردم دیگر مناطق هم به جدایی آن منطقه رأی دادند، جدایی مشروع خواهد بود. شخص محترم دیگری می گفت که در هر شرایطی حفظ تمامیت ارضی ایران بر هر چیز دیگری، از جمله دموکراسی، اولویت دارد، و در مقابل امپریالیسم باید با استبداد همراهی کرد تا تمامیت ارضی ایران حفظ شود، و اینک که آمریکا به دنبال تجزیه ایران است، باید مسأله دموکراسی و حقوق بشر را به تعویق انداخت، تا آمریکا با سوء استفاده از آن ایران را مورد حمله نظامی قرار ندهد و طرح های تجزیه طلبانه خود را به اجرای نگذارد. اما مرحوم ورجاوند هیچیک از نظرات ارائه شده در آن جلسه را نپذیرفت. می گفت که ما به لحاظ تاریخی هیچگاه با چنین مسأله ای مواجه نبوده ایم، حکومت فعلی بسیار به مردم ایران ظلم و جفا کرده است، اما عدالت و آزادی از همه مردم ایران دریغ داشته شده است؛ تجزیه، راه حل این مشکل نیست، باید مشکلات کلّ کشور را حل کرد. به اعتقاد او برخی دولتهای خارجی با تحریک برخی عوامل داخلی به این مسأله دامن می زنند، و باید نگران توطئه های خارجی و عملکرد نادرست دولت بود. اگر این ملاحظات منظور شود ما با مشکل جدایی خواهی روبرو نخواهیم بود.
ورجاوند تا پایان عمر افتخارآمیزش به این مسائل می اندیشید و برای آنها چاره اندیشی می کرد. همه ما دوستدار ایرانیم و با سیاست های نظامی گرانه دولت آمریکا مخالف هستیم ومی دانیم که سیاست های نظامی-امنیتی امریکا در ارتباط با ایران در نیم قرن گذشته، همیشه به زیان دموکراسی و حقوق بشر در ایران تمام شده است. حفظ تمامیت ارضی ایران برای همه ما مهم است. اما کسانی که مانند ورجاورند دل در گرو سرفرازی و استقلال ایران زمین دارند باید اندیشناکانه و از سرخیرخواهی از خود و دیگران بپرسند که آیا یک دولت خودکامه که بدون توجه به منافع ملّی ایرانیان با سیاستهای عظمت طلبانه اتمی اش تن به ماجراجوییهای خطرخیز و بی ثمر می دهد، می تواند به شایستگی از تمامیت ارضی این کشور حراست کند؟ آیا یک دولت غیردموکراتیک که سودای رهبری جهان اسلام را در سر می پروراند و برای این سودا از دست زدن به هیچ اقدام تحریک آمیز در منطقه پروا ندارد، می تواند ایران را از خطر دشمنانی که در گوشه و کنار کمین کرده اند و چنگ و دندان نشان می دهند برهاند؟ آیا این سیاستهای ماجراجویانه نهایتاً به اجماع جهانی علیه ایران نمی انجامد، و ایران را گام به گام به شرایط عراق پیش از حمله نظامی آمریکا سوق نمی دهد؟ ورجاوند در اندیشه ایران بود. و از همین رو دلسوزانه و از سرنگرانی به این پرسش ها می اندیشید. او می خواست ذهن و نظر ما را نیز به تأمل در این مسائل معطوف دارد. مبارزانی مانند ورجاوند که سالهای بلند عمر خود را صادقانه و بی هیچ چشمداشتی صرف استعلا و عزّت این مرزوبوم کرده اند، عصاره حکمت عملی ما در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی اند، و حساسیتهای آنها در کوران تجربه های سالیان بلند پرورده و آبدیده شده است، و از این رو باید دغدغه ها و نگرانی های آنها را بسیار جدّی گرفت. بنابراین، وقتی که این بزرگان پرسشی در پیش روی ما می نهند و از ما توجه و تأمل در آن باره را می طلبند، شرط خردمندی آن است که هشدارباش آنها را جدّی بگیریم، و به سهم خود بکوشیم برای آن پرسشها پاسخی در خور بیابیم. جدّی گرفتن دغدغه ها و نگرانیهای این بزرگان بهترین شیوه حرمت نهادن به آنها و پاسداشت راهی است که در دفاع از این مرزوبوم پیموده اند. فراموش نکنیم که عراق پس از آنکه شورای امنیت ۱۰ قعطنامه علیه آن به تصویب رسانید، مورد حمله نظامی قرار گرفت. تحریم های اقتصادی عراق را پیشتر از پای در آورده بود و جامعه عراق را کاملا از درون فرو پاشانده بود. امروز اگر نیروهای خارجی عراق را ترک کنند، این کشور در اثر جنگهای داخلی تجزیه خواهد شد. به همین دلیل است که آمریکاییان و اسرائیلی ها از سر رضایت تحریم های علیه ایران را کارساز می دانند، و با تمام قوا می کوشند که قطعنامه های بیشتری علیه ایران به تصویب برسانند و بر شدّت آن تحریمها بیفزایند
.
برای مقابله با این تهدید هیچ راهی وجود ندارد جز آنکه جامعه مدنی را هرچه بیشتر از طریق متشکل کردن علایق، ترجیحات و منافع گروههای اجتماعی گوناگون قدرتمند کنیم. از منظر لنین مسائل جامعه جز از طریق دولت قابل حل نیست، بنابراین، تمام همّ و غم را باید معطوف به تصرف دولت کرد. اما این تلقی لنینی از دولت و نحوه مواجهه با معضلات یک جامعه در عمل به شکست انجامیده است. در غیاب یک جامعه قدرتمند ، تصاحب دولت، نهایتاً به شکل گیری یک دولت اقتدارگرا می انجامد. متأسفانه این دیدگاه لنینی امروزه در جامعه ما و حتّی در میان گروههای اصلاح طلب رایج شده است. این افراد تمام هدف خود را تصاحب دولت قرار داده اند. این دیدگاه لنینی به دولت را باید کنار نهاد. یک جامعه قدرتمند وسازمان یافته می تواند دولت را به کنترل در آورد، و از طریق آن علایق، منافع و ترجیحات واقعی خود را دنبال کند. دولتی که از دل یک جامعه مدنی قدرتمند برمی آید واقعاً محصول ظرفیت های داخلی جامعه خواهد بود و منافع ملی را دنبال خواهد کرد، نه آنکه از سر بدمستی سوداهای عظمت طلبانه ناممکن را در سربپروراند، و با اتکای به ثروتهای باد آورده نفتی تن به ماجراجوییهایی بدهند که نهایتاً منافع دولت اسرائیل را تأمین می کند، نه منافع ملّی مردم ایران را
.
به باور من ورجاوند نیز همچون دیگر مردان و زنان مبارز و آزادیخواه و حق جوی این مرزوبوم چنین اهدافی را دنبال می کرد. او همواره می کوشید که از طریق فعالیتهای حزبی ، گروههای مختلف مردم را سازماندهی و بسیج کند. البته این نکته هم که احزاب موجود تا چه حدّ امکان، توان، و اراده متشکل کردن مردم را دارند، مسأله ورجاوند نیز بود. دموکراسی یعنی قدرتمند کردن جامعه و کاستن از قدرت بهیموتی و لویاتانی دولت
.
روانش شاد باد که همواره در اندیشه پاسداری از ایران زمین و سر بلندی ایرانیان بود

*******

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط خبرگو  | 

توضیح:

در این وبلاگ شما میتوانید تازه ترین مقالات و

یادداشتهای مربوط به صاحبنظران و کارشناسان را

در مورد مسائل روز ایران مطالعه فرمائید.

*******

+ نوشته شده در  ساعت 6 بعد از ظهر  توسط خبرگو  | 

یادداشتی از محمد علی ابطحی

سایت  رجانیوز وابسته به طرفداران محمود احمدی نژاد: محمدعلي ابطحي، رئيس دفتر و معاون سيد محمدخاتمي در زمان رياست جمهوري وي در وبلاگ خود تأكيد كرد من باور نمي كنم خاتمي با زنان دست داده باشد.
ابطحي كه اغلب وقت خود را با اينترنت و وبلاگ مي گذراند و با وجود آنكه لينك فيلم اقدام خلاف شرع خاتمي در بسياري از سايتها و وبلاگها، قرار گرفته است، براي فرار از صراحت گويي در اين زمينه ضمن اشاره به اينكه فيلم مزبور را نديده، تلويحاً مدعي شد اين فيلم مونتاژي است!
اين درحاليست كه فيلم 6 دقيقه اي خاتمي در سفر به ايتاليا، كاملاً واضح و روشن بوده و اثري از مونتاژ يا تقطيع در آن به چشم نمي خورد
.
يادداشت جالب! ابطحي:

وقتی آقای خاتمی برای سفر رسمی به آلمان رفته بود، خانم مرکل که الان صدراعظم آلمان است، رهبر حزب اقلیت بود. جزء برنامه آقای خاتمی بود که با وی هم ملاقات کند. ما به وی خبر داده بودیم که آقای خاتمی به خانمها دست نمی دهند. خیلی ناراحت شد. طبیعی بود که این کار را توهین آشکار تلقی می کرد. آمد و دست نداد و بعد هم مصاحبه ی مفصلی کرد که رئیس جمهور ایران با آن همه ادعای روشن فکری حتی حاضر نشد دست بدهد. در هامبورگ هم که امام مسجد بود، با اینکه امام قبلی به خانم ها دست می داد اما ایشان به دلیل همان تقیدات دینی این کار را نکرد. وقتی سر و صدای اخیر اینترنتی و کیهانی را دیدم، فکر می کردم اگر آقای خاتمی اهل دست دادن بود که آن روزهای سیاست دست می داد. الان همه ی رهبران دینی برجسته ی سنی و بسیاری از روحانیون شیعی غیر ایرانی رسماً به خانمها دست می دهند. حتی اگر حرام باشد، استدلال می کنند چون طرف آن را اهانت تلقی میکند باعث وهن اسلام است. خیلی ها این استدلال را به آقای خاتمی گفته اند، خیلی ها هم انتظار دارند که آقای خاتمی پا به زمین بکوبد و بگوید طبق این عناوین ثانوی اشکال ندارد و خوب میکنم که دست میدهم. اما آقای خاتمی زیر بار نرفته . من هم البته در مراسم آن روز ایتالیا نبوده ام؛ و دیدم که دفترشان هم تکذیب کرده است؛ اما اگر هیچکدام از اینها هم نبود، می دانستم که آقای خاتمی به خانم ها دست نمی دهد. من نمیدانم آن فیلم مونتاژ بوده یا نه ولی میدانم مونتاژ فیلم و تنظیم آن به خصوص در این چند ماهه تا انتخابات می تواند خیلی نان و آب دار باشد. کسانی که مسئله ی دست دادن آقای خاتمی به یک خانم را در حد مشکل بزرگ کشور می خواهند تبدیل کنند، حالا با توضیح دفتر ایشان شاید به این فکر بیفتند که مملکت ما مشکلات بزرگتری از دست دادن یا ندا دن آقای خاتمی و یا هر کس دیگری هم دارد. واقعا در این وضعیت بحرانی چه مسائلی مسئله ی اصلی کشور می شود؟ البته ناگفته نماند که یکی از مشهورترین حرفهای دیپلماتیک این است که خیلی از مقامات خارجی می پرسند آیا این جزء پروتکل شماست که وقتی تنها هستید دست می دهید و وقتی هیأت هستید، دست نمی دهید؟ راست و دروغش گردن آنهایی که میگویند.گفتني است سيد محمد خاتمي در زمان رياست جمهوري خود به دليل قرار گرفتن فيلمي از سوي فرمانده وقت نيروي انتظامي در اختيار وي كه مرتبط با ابطحي مسئول دفتر وي بود، مجبور به بركناري وي گرديد.

******

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط خبرگو  |